هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » تا آنجا كه
وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ
در آن زمان نازل ساخت .
و ايضا در كتاب « مناقب » ابن شهر آشوب ، « زياد بن كليب » كه از راويان اهل سنت است نقل كرده « 2 » و او روايت كرده است كه بر در مسجد بنى اميّه نشسته بودم در دمشق با جمعى از ياران ، كه محمد بن سفيان خطيب به مسجد داخل شد و با او همراه بودم به تحير تمام مىرفت و بعد از ساعتى ديدم برگشته مىآيد و هر دو چشمش نابينا شده و دو كس دستش را گرفته مىكشيدند ، گفتم : اين مرد را چه پيش آمد ؟ گفتند : چون پاى بر پايهء منبر نهاد گفت هر كه على عليه السّلام را سب نمىكند من او را سب مىكنم و اگر چه هر دو چشم من باشد مقارن اين حال هر دو چشمش كور شده از منبر به زير آمد ! ! مردم اين را شنيده دويدند و لعنت بر او مىكردند چون به درد چشم و لعنت خلق صبر نتوانست نمود به منزلش رفت .
و ايضا صاحب كشف الغمه نقل كرده « 3 » كه مردى « غيرار » نامى در لشكر امير المؤمنين عليه السّلام بود و اخبار و حكايات را به معاويه مىرساند او را گرفته به خدمت آن حضرت آوردند آن حضرت از او پرسيد كه چه چيز تو را بدين عمل واداشته است ؟
منكر شد . با او گفت : كه به خدا قسم مىخورى كه اين كار نكردهاى ؟ گفت : بلى ! و فى الحال قسم خورد . آن حضرت به او گفت : اگر دروغ قسم خورده باشى حق تعالى تو را كور كناد . هفتهاى بر آن نگذشت كه كور شد و دستش را گرفته به كوچهها مىگردانيدند .
و ايضا صاحب كشف الغمه نقل كرده است و در « شواهد النبوة » نيز آورده « 4 » كه روزى آن حضرت از جمعى گواهى روز غدير طلبيد از حضار مجلس دوازده تن ، شش
هامش
( 1 ) . سوره شورى ، آيه 9 .
( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ، ص 343 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 1 ، ص 283 .
( 4 ) . مناقب ابن مغازلى ص 23 حديث 33 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ، ص 81 .