شروع در خواندن كرده بعد از نعت رسول و اوصاف امت وى مذكور بود كه روزى فرود آيد بر كنار اين دريا مردى كه به او نزديكتر باشد از اهل زمان در دين و قرابت ، و دنيا را در نظر او قدرى نباشد و كشته شدن در راه خدا به نزد او دوستر از همهء چيزها باشد و معاونت او نمودن و در راه خدا كشته شدن از همه عبادتى افضل خواهد بود .
و بعد از خواندن آن صحيفه آن مرد گفت : چون آن نبى مبعوث شد من به او ايمان آوردم و تا امروز در انتظار بودم كه تو اينجا فرود آئى الحال مىخواهم كه تا زنده باشم از خدمت شما جدائى اختيار نكنم . پس امير المؤمنين عليه السّلام گريسته فرمود :
حمد مر آن خداى را كه من به نزد او از فراموشان نيستم و در كتاب خود مرا ياد كرده ، حبّه عرنى را امر نمود كه اين مرد را با خود نگاهدار و در وقت طعام او را طلب و آن سعادتمند در خدمت آن حضرت بود تا در ليلة الهرير به شرف شهادت مشرف شده آن حضرت بر او نماز كرده و در قبر او در آمده فرمود كه اين مرد از ما اهل بيت بود . اى خوشا حال آن غريب شهيد كه تو گوئى فلانى از ما بود .
و ايضا در آن كتاب مرقوم است كه ابن عباس روايت نمود « 1 » كه چون رسول خدا از حديبيه متوجه مكه شد در جحفه آب ، كمى كرد و تشنگى بر لشكر غلبه نموده فرياد العطش بلند شد و از هيچ طرفى نشان از آب نبود رسول خدا فرمود كه نزديك فلان درختان كه مىنمايد چاهى است ، كيست از شما كه با جمعى رفته مشكها را پرآب كرده بياورد ؟ مردى قد راست كرده گفت : من بروم ، سقّايى چند و پياده بسيار برداشته روان شدند . چون به ميان آن درختان رسيدند آتشها شعله كشيد و صداهاى مهيب بهم رسيده خوف بر آن جماعت غلبه كرده برگشتند و صورت حال را بازگفتند : رسول خدا فرمود : آن ، جماعتى از جنيانند اگر مىرفتند باكى نبود و هركس برود و نترسد من او را به بهشت ضامن مىشوم . شخصى ديگر
هامش
( 1 ) . شواهد النبوة ص 166 .