تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
مىدهيم كه تو خليفه و وصى و جانشين و وارث علم و دين اوئى ؛ حق تعالى جزاى خير دهاد از اسلام ، او را و تو را كه ما را از ضلالت به هدايت رسانيدى و راه راست نمودى . و همگى توفيق ايمان و اسلام يافته به شهر و مقام خود بازگشتند و مشرك آمدند و مؤمن و موحّد مراجعت نمودند . « و الحمد لله رب العالمين » . و ايضا در كتاب « اربعين » شهيد ثانى قدّس سرّه مسطور است « 1 » كه جمعى از ثقات روايت نموده‌اند كه اعمش گفت : در راه بيت اللّه الحرام در يكى از منازل زنى ديدم كه چشمانش پوشيده مىزاريد و مىناليد مىگفت : اى رد كنندهء آفتاب به على بن ابى طالب بعد از آنكه از نظرها غايب شده بود ، به دوستى او رد كن چشم مرا بر من ! از كلام او تعجب نمودم و دو دينار بيرون آورده به او دادم ، او دستى بر آن ماليده بينداخت و گفت : اى مرد ! به سبب فقر مرا ذليل و خوار يافتى اف بر تو ! دوستان اهل بيت محمّد ذليل نمىباشند . پس من به حج رفته مناسك حج به جا آوردم و برگشتم و هميشه آن زن در نظر من بود و گفتگوى او در خاطر من تا آنكه به همان منزل رسيدم او را بينا يافتم ! گفتم : به دوستى على بگوى كه دوستى او با تو چه كرد ؟ گفت : اى مرد ! شش شب مىناليدم و خدا را به دوستى او مىخواندم ، شب هفتم كه شب جمعه بود ديدم كه شخصى به من مىگويد كه اى زن ، على عليه السّلام را دوست مىدارى ؟ گفتم به غير از دوستى او چيزى ندارم و به دوستى او مىنالم و مىزارم . گفت : بار خدايا اگر اين زن در دوستى او صادق است چشم او را به او باز ده . پس من چشم خود را بينا يافتم و چون چشم گشودم مردى را ديدم از مردان خدا گفتم : اى دوست خدا ! بگو كيستى
هامش
( 1 ) . « اربعين » منتجب الدّين رازى ( قرن ششم ه ق ) ص 77 ، الحكاية الثانية . شايان ذكر است چون اربعين شهيد ثانى با اربعين منتجب الدين رازى در يك مجموعه بوده ظاهرا به اشتباه اين حكايت به اربعين شهيد ثانى منسوب شده است ر . ك : « مجموعه هفت رساله » نسخه خطى مجلس شوراى اسلامى شماره 85573 و همچنين « بحار الانوار » ج 42 / 9 ؛ تفسير فرات ص 99 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 554 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده