چنين خواندهام كه معتدل قامت است و گرد روى و پهن سينه و بزرگ چشم و ستبر ران و باريك ساق و عظيم البطن و سوىّ المنكبين .
و چون آن حضرت را به اينجا رسانيد از برابر ، آن حضرت پيدا شد . هام گفت :
بابى انت و امى يا رسول اللّه ، هذا و اللّه وصيك ! ؛ پدر و مادرم فداى تو باد اين است به خدا قسم وصى تو كه مىآيد ! زنهار وصيت كن امت خود را كه مخالفت او نكنند و اگر نه هلاك خواهند شد چنانچه امتان گذشته به مخالفت اوصيا به هلاكت رسيدند .
پيغمبر فرمود كه من مكرر امت خود را وصيت نمودهام و آنچه مىبايست گفت گفتهام اگر حاجت ديگر دارى بگو ؟ گفت : يا رسول اللّه ! دوست دارم كه به من چيزى از قرآن تعليم فرمائى و از دين و شريعت خود و مسائل ضرورى چيزى به من ياد دهيد تا از نماز و عبادت بهرهمندى يابم . و برخاسته تعظيم و تكريم ولىّ اللّه به جا آورد .
پس حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله ، امير المؤمنين را امر فرمود كه آنچه آرزو كرده است بر آر و از قرآن به او ياد ده و آن حضرت فاتحه و توحيد و معوذتين و آية الكرسى و بعضى از سورهء آل عمران و پارهاى از اعراف و انعام و بعضى از سورههاى كوچك به او ياد داد و او ايمان آورد و رخصت از رسول خدا گرفت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گفت كه در كتاب ديدهام كه سر مبارك تو اصلع است . گفت : بلى و پيش سر مبارك به او نمود .
پس « هام » حضرت رسول خدا و صاحب سيف اللّه را وداع كرده رفت و باز در ليلة الهرير به خدمت آن حضرت آمد و تا صبح در خدمت آن جناب جهاد نموده غايب شد و اصبغ بن نباته گويد كه بعد از مدتى از احوال او پرسيدم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه هام كشته شده و او را دعا كرد .
و به سند صحيح از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام مروى است « 1 » كه
هامش
( 1 ) . « اليقين » ابن طاوس ص 404 . در الخرائج راوندى 2 / 560 به جاى « چهار صد سال » ، « صد سال » ذكر