تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
مرخص شده به نزد قوم رفت و ايشان را خبر داد . قوم استعداد سفر نموده متوجه مدينه شدند و چون به مدينه رسيدند آب و رنگى در مدينه نديدند و وحى منقطع شده و روشنائى به تاريكى مبدّل گشته و ابو بكر به جاى رسول خدا نشسته مراجعت نمودند و آن حبر گفت : نه [ اين است كه ] پيغمبر خدا موسى عليه السّلام خبر داده است كه وصى او مثل برادر من هارون است ؟ پس صبر كنيد تا وصى او را ببينيم شايد كه مطلب شما از او ساخته شود و از وصى رسول خبر گرفته به نزد ابى بكر رفتند و پرسيدند كه تو خليفهء رسولى ؟ گفت : بلى ! شما كيستيد و عدد شما چند است و مطلب شما چيست ؟ گفتند : اگر خليفهء رسولى عدد و عدّت ما بر تو ظاهر است و اگر خليفهء رسول نيستى چرا به غير حق بر جاى او نشسته‌اى ؟ ! پس أبو بكر برخاست و نشست و در كار خود حيران شد و نمىدانست كه چه كند و چه بگويد و يهود بهم نگاه كردند و از آمدن راه دور و دراز پشيمان شدند . يكى از دوستان امير المؤمنين عليه السّلام حاضر بود گفت : اى قوم ! همراه من بياييد تا وصى رسول خدا را به شما نمايم . و همه آن قوم خوشوقت شده به همراهى آن شخص به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام مشرف شدند و او را حزين و اندوهگين يافتند . آن حضرت فرمود : شتران خود را مىخواهيد ؟ گفتند : بلى . اشاره فرمود كه بياييد ايشان را به همان مكان برده گريست و فرمود : پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول اللّه كه در اين مقام نماز كرده‌اى و اعجاز نموده‌اى و او نيز دو ركعت نماز كرده دعا فرمود ، فى الفور كوه به همان طريق حركت كرده شق شد و هفت شتر به همان هيئت كه ذكر كرده شد بيرون آمدند و به ايشان تسليم نموده آن قوم همه به يك بار گفتند : « نشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه و ان ما جاء به من عند ربنا هو الحق و انت خليفة رسول اللّه و وصيه و وارث علمه حقا فجزاه اللّه و جزاك عن الاسلام خيرا » ؛ يعنى گواهى مىدهيم كه خدا يكى است و محمد رسول خداست و آنچه از جانب اللّه به خلق آورده همه حق و صدق است و ايمان داريم به آنچه او گفته است و به خلق رسانيده و گواهى