اصحاب خود مىنشست ذكر مناقب و فضايل آن حضرت مىكرد و نشر محاسن آن جناب مىنمود از آنچه در آن واقع بود در نمىگذشت و منكر فضل و جلال و شرف و كمال آن حضرت نمىبود و يزيد پليد با آن طور عملى كه كرد در تعظيم و اكرام حضرت امام زين العابدين عليه السّلام دقيقهاى فرو گذاشت نكرد و اظهار برائت از قتل امام حسين عليه السّلام مىكرد و مىگفت آن كار به امر من نبود و به اشارهء من نشده و من به آن راضى نبودم ! ؟ و در مجالس و محافل عبيد اللّه زياد را لعنت مىكرد و خود را به مردمان از آن امر برى الذمه وامىنمود و بنى عباس اگر چه باطنا در پى قتل عترت طاهره بودند اما به خدمت هر يك از ايشان كه مىرسيدند جعلنى اللّه فداك ! مىگفتند و برين قياس بودند در هر زمانى نسبت به ايشان امرا و وزرا و علما و شعرا و اگر كسى تتبع كتب سير و تواريخ كند مىداند كه عزت و احترام هر يك از ايشان در ميان دوست و دشمن به چه مرتبه بود و با ايشان به چه طورها سلوك مىكردهاند و الحال نيز اعداء و احبّاء به ايشان تقرب مىجويند و به وسيله ايشان از حضرت حق تعالى طلب روزى مىكنند و از بليّات به وسيله و واسطه ايشان نجات مىطلبند و با آنكه بنى اميه و بنى عباس را همه چيز ميسر بود و يار و هوادار و معاون و مددكار بسيار داشتند و بلاد اسلام تمامى در دست ايشان بود آن تعظيم و احترامى كه در حيات و ممات ائمه عليهم السّلام را بود هرگز آن مخذولان را نبود و امروز كم واقع مىشود كه سنيان چه جاى غير ايشان ، نام بنى اميه و بنى عباس به زبان رانند و آن همه كوشش كه آن ملاعين نمودهاند كه در عالم نام و نشان از آن برگزيدگان حضرت ملك منّان نماند مراد ايشان صورت نيافت و حضرت حق تعالى نام و نشان و نسل ايشان را برانداخت الحمد للّه رب العالمين . « 1 »
فصل - شنيده شد كه بعضى را به خاطر رسيده و به زبان گذرانيدهاند كه در ميان اين دو فرقه يعنى شيعه و سنى با وجود اتحاد دين و ملت و مشاركت در امتى
هامش
( 1 ) . كاشف الحق نه سطر اضافه دارد و سه سطر هم متفاوت با حديقه ( كاشف ص 523 ) .