شيطان را خورده از روى حسد به موجب
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ
« 1 » بر آن امر شنيع اقدام نمود و مراعات برادرى و انسى كه با هم داشتند ننمود و ملاحظهء پدر و مادر و خوف ايشان نكرد و ترس الهى را منظور نداشته و از عذاب دوزخ نترسيد و به محض حسدى كه چرا قربانى من قبول نشده مثل هابيل برادرى را كشت و پدر و مادر را محزون گذاشت و به عذاب الهى گرفتار شد و اين معنى در فرزندان هر دو سرايت نمود ، نسل هابيل مظلوم و نسل قابيل ظالم گشتند و فرزندان اين عقيدهمند معتقد اين بودند و اولاد آن سالك مسلك او و همان آب حسد بود كه طوفان نوح گشت و همان آتش حسد بود كه در زمان خليل افروخته شد و از حسد برادران ، يوسف صديق به چاه رفت و از حسد زنان مدتها در زندان ماند و از حسد ، سامرى قوم موسى را گوسالهپرست كرد و از حسد يهودان ، عيسى را به آسمان بردند و از حسد قريش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مكه مهاجرت اختيار نمود و ابو جهل و اصحابش از حسد در بدر كشته شده و به چاه عذابشان انداختند .
و جمعى گفتهاند كه به سبب تناكح و تناسل و امتزاج نطفهها و آميختگى عنصرها اين دو فرقه بعضى طبيعت هابيلى دارند و جوهر او در ايشان ظاهر مىشود و برخى مزاج قابيلى گرفته و رنگ و بوى او بيرون مىدهند و اگر در نسل هابيل شريرى يافت شود از آن است كه ممزوج به گل قابيل است و اگر در نسل قابيل خيرى پيدا شود از بركت طبع هابيل است و اولاد هابيل كمترند به جهت تابع بودن ايشان حق را و به سبب ورع و تقوى ؛ و اولاد قابيل بسيارند به جهت جرأت و بىباكى و بىپروائى و اگر چه به ظاهر عمل نيك داشته باشند چه افعال و اعمال هر كسى سبب عقيده و اعتقاد صحيح و فاسد مىگردد و اين دو فرقهء هابيلى و قابيلى با آنكه در اشكال متشاكلند و در تناسب با كمال يگانگىاند و با وجود نزديكى ، دورند و در ظاهر با هم موافقاند و در باطن منافق و اينها همه نيست الا از حسد و از حسد ،
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 30 .