سؤال كنيد ؟ ! و بعضى از ايشان بر آنند كه در طوفان نوح گريه بسيار كرده بود و چشمش رمدى بهم رسانيده و ملائكه به عيادتش مىرفتند و بعضى بر آنند كه شبهاى جمعه بر خرى سوار به زمين مىآيد و ندا مىكند كه هيچ تايبى هست كه او را ببخشم و كراميه كه فرقهاى از اهل سنتاند ، بر آنند كه حق تعالى در جهت فوق است - نعوذ باللّه - از اين اعتقادهاى بد مخالف و مؤالف ما را اتفاق واقع است درين حديث كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه « ستفرق امتى على ثلاثة و سبعين فرقة ، فرقة ناجية و الباقون فى النار » « 1 » .
پس ناچار است كه امت متفرق شوند به فرق مختلفه و البته از همه ناجى و رستگار يك فرقه باشد و بديهى است كه هر فرقه دعوى مىكنند كه اهل نجات ايشانند و همين حديث دلالت دارد بر آنكه دعواى حقيقت جميع هفتاد و دو گروه باطل است ؛ پس همه بر حق نيستند ؛ چه صادق امين ، حق را در يك فرقه قرار داده و تقليد يك فرقه ازين ميانه جايز نيست تا ترجيح بلا مرجع لازم نيايد و بر عاقل واجب است كه نظر و تأمل درين مذاهب كند و تابع حق شود به شرط آنكه از تعصب و عناد ، خود را دور دارد تا هلاك نشود و هر عاقلى مىداند كه چون نبى صلّى اللّه عليه و آله خبر داده كه ناجى ازين ميانه يكى است بايد كه به آن فرقه شريك نباشند و اگر شريك باشند اتحاد فرقه جداگانه نخواهد بود و ناجى بيش از يك فرقه نخواهد بود و اين بر خلاف خبر است و به غير از فرقهء اثنىعشريه هيچ فرقه نيست كه من جميع الوجوه فرقهء جداگانه باشد و غير در ايشان داخل نباشد و درين كتاب گذشت كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به ابى بكر و عمر ، حكم كرد كه آن منافق را بكشند تا اختلاف در ميان امت پيدا نشود و هر دو مخالفت كردند . امير المؤمنين عليه السّلام به قتلش رفت و او را نيافت و رسول خدا حديث افتراق امت و ناجى بودن يك فرقه را از براى وصى خود تقرير نمود و چون امير المؤمنين از فرقهء ناجيه پرسيد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) . اكمال الدين صدوق 2 / 662 .