تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩
اما اشاعره ، خلاصه كلام مذهب ايشان اين است كه خداى تعالى قادر بذاته و عالم و مدرك بذاته نيست ، بلكه محتاج است در علم به ثبوت معنى كه آن را علم گويند و در قدرت به معنى كه آن را قدرت نامند و با حق تعالى قدماى بسيار اثبات مىنمايند و حق تعالى را ناقص فى ذاته كامل بغيره مىدانند - تعالى عن ذلك علوا كبيرا - حتى آنكه امام ايشان فخر الدين رازى « 1 » بر ايشان اعتراض كرده و گفته نصارى به جهت آن كافرند كه سه قديم اثبات مىنمايند و شما نه قديم اثبات مىنمائيد و مىگوئيد بديها و زشتيها و جميع اقسام قبايح و معاصى به قضا و قدر حق تعالى واقع مىشود و بنده را تأثيرى در آن نيست و خداى تعالى كارى به جهت غرض نمىكند . با آنكه مىدانيد كه حق تعالى فرموده است
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 2 » ايشان تكذيب او نموده مىگويند بىغرض خلق كرده و به عبث آفريده . اما معتزله ، خلاصهء معتقد بعضى از ايشان اين است كه حق تعالى قادر نيست بر مثل مقدور بنده و بعضى بر آنند كه قادر نيست بر غير مقدور بنده و بعضى معنى را كه اشاعره قديم مىدانند « احوال حادثه » مىنامند و مىگويند اگر اينها نباشد قادر نخواهد بود و يا عالم نخواهد بود يا فلان نخواهد بود و ايشان جميعا با اشاعره شريكند در آنكه گناههاى صغيره از انبيا واقع مىشود و در آنكه ابو بكر امام است بعد از رسول و مخالفند با اماميّه در ماعداى تنزيه اللّه تعالى و اسناد افعال به بندگان و خلاصه مذهب مشبهه اين است كه حق تعالى به خلق مشتبه است و حق را جسم طويل عريض عميق مىدانند و با او مصافحه را تجويز مىنمايند و مخلصان را يعنى صوفيه را جايز است كه با او معانقه كنند « 3 » و داود ظاهرى كه يكى از ايشان است گفته مرا از فرج و لحيه داشتن و ناداشتن او معاف داريد و ديگر از هرچه مىخواهيد
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازى 1 / 132 . ( 2 ) . سوره ذاريات ، آيه 56 . ( 3 ) . در كاشف الحق به اين صورت آمده : « مخلصان را معانقه هم جايز است » ( ص 520 ) .