اسحاق ! اگر نه آن بودى كه تو را نزد حق تعالى و حجتهاى او كرامتى و عزّتى هست اين پسر را به تو نمىنمودم نام و كنيت او ، نام و كنيت رسول اللّه است و اين است كه مالك زمين خواهد شد و زمين را از عدل و راستى پر خواهد كرد ، چنانچه از جور و ظلم پر شده باشد ؛ يا احمد ! حال اين پسر در اين امت حال خضر و ذو القرنين است ، و اللّه كه اين پسر را غيبتى خواهد بود كه از هلاك نجات نيابند در غيبت مگر كسانى كه بر امامت و امام دانستن او ثابت قدم باشند و توفيق يافته باشند كه دعا كنند و از حق تعالى فرج او را طلبند .
پس جرأت نموده گفتم : اى مولاى من ! هيچ علامتى هست كه خاطر من اطمينان يابد ؟ چون من اين گفتم ، آن پسر به زبان عربى فصيح و بليغ فرمود : « انا بقية اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد عين » ؛ يعنى به درستى كه من حجت خدا و باقى گذاشته خداوندم در زمين او و منم كه انتقام از دشمنان خدا خواهم كشيد و بعد از آنكه به چشم ، حجت خدا ديدى ديگر در طلب علامت و نشانه مباش .
پس ، از خدمت امامين و همامين عليهما السّلام فرحان و شادان بيرون آمدم با سرورى كه در زمين نمىگنجيدم و روزى ديگر باز صبح به خدمت رفتم و سلام كردم و گفتم :
يا بن رسول اللّه ! سرور و خوشحالى من بسيار شد به آنچه منّت نهادى به آن بر من سنتى كه در او جارى است از خضر و ذو القرنين كدام است ؟ فرمود كه آن طول غيبت اوست ، يا احمد ! باز پرسيدم كه يا بن رسول اللّه ! غيبت او دراز خواهد بود ؟
فرمود : به خدا قسم حتى آنكه درازى غايب بودن او بسيارى از آنها كه به اين اعتقاد باشند برگردند ، مگر آنهائى كه حق تعالى به دوستى ما از ايشان عهد و پيمان گرفته باشد و ايمان در دلهاى ايشان نوشته و سرشته شده باشد و از جانب اللّه مؤيد باشند كه بر اعتقاد خود بمانند ، يا احمد بن اسحاق ! بدان كه اين امرى است از امرهاى خدا و سرّيست از اسرار غيبى ، نگهدار آنچه به تو گفتم و پنهان دار و هر كس را محرم
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 984
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٩٨٤