صاحب شماست بعد از من ! پس لحظهاى رو به پسر كرده گفت : به درون رو تا وقت معلوم . پسر به درون خانه رفت پس به من گفت : يا يعقوب ! در اين حجره نگاه كن هرچند بر اطراف حجره نگاه كردم كسى را نديدم .
و ايضا در آن كتاب ، از محمد بن عثمان عمرى روايت نموده « 1 » كه گفت : با چهل كس از شيعيان و مواليان در خدمت ابو محمد عليه السّلام بوديم كه پسرش را بيرون آورده به ما نمود و فرمود : اين امام شماست بعد از من و خليفهء من است بر شما ؛ پس اطاعت او كنيد و متفرّق مشويد بعد از من تا در دين خود هلاك نشويد و بدانيد كه او را نخواهيد ديد بعد از من مگر امروز . آن جمع از خدمتش بيرون آمدند و اندك زمانى بر نيامد كه امام عليه السّلام رحلت نمود و ما ديگر آن حضرت را نديديم .
و يكى ديگر از آنهائى كه به ديدن آن حضرت استسعاد يافتهاند « نسيم » - خادم ابو محمد عليه السّلام - است « 2 » كه گفت : بعد از تولد آن حضرت به ده روز به خدمتش رسيدم اتفاقا مرا عطسه آمد ، آن حضرت فرمود : يرحمك اللّه ! من خوشحال شدم . پس فرمود :
كه مىخواهى تو را مژده بدهم ، بدان كه عطسه خط امان و برات زندگى است تا سه روز .
و يكى ديگر همان عمه امام عليه السّلام است كه مىگفته بعد از چهل روز از ولادت صاحب عليه السّلام به خانه ابو محمد عليه السّلام رفتم و مولاى خود صاحب را ديدم كه در آن خانه مىگشت و سخن مىگفت به فصاحتى كه به آن فصاحت نديده و نشنيده بودم و متعجب شدم . ابو محمد عليه السّلام فرمود كه ما جميع ائمه را ترقى و باليدن و نمو كردن مىباشد در يك روز آن قدر كه غير ما را در يك ماه باشد و در ماهى ، آن قدر كه ديگران را در سالى تواند بود و بعد از آنكه ديگر بار به آن خانه آمدم او را نديدم از احوالش پرسيدم . فرمود : چنان كه مادر موسى عليه السّلام پسر خود را به خدا سپرد تا آن وقت كه خدا خواست ، ما نيز او را به خدا سپرديم تا وقت معلوم .
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 / ص 317 .
( 2 ) . اكمال الدين ج 2 / ص 430 .