تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤
پاكيزه وضع كه نيزه در دست داشت و ديگرى شمشيرى حمايل كرده و فرجى « 1 » بر بالاى آن پوشيده و تحت الحنك بسته و نيزه‌اى در دست داشت . پس آن پير در دست راست قرار گرفت و ته نيزه را بر زمين گذاشت و آن دو جوان در طرف چپ ايستادند و صاحب فرجى در ميان راه ايستاد و به من سلام دادند . چون جواب سلام دادم ، فرجىپوش فرمود كه فردا روانه مىشوى ؟ گفتم : بلى . فرمود : پيش آى تا ببينم چه چيز تو را در آزار دارد ؟ مرا به خاطر رسيد كه اهل باديه احترازى از نجاست نمىكنند و تو غسل كرده و رخت را آب كشيده‌اى و جامه‌ات هنوز تر است اگر دستش به تو نرسد بهتر باشد ، درين فكر بودم كه دو تا شده مرا به طرف خود كشيد و دست بر آن جراحت نهاده فشرد ، چنانچه به درد آمد و راست شده بر زين قرار گرفت مقارن آن شيخ گفت : « افلحت يا اسماعيل ! » من گفتم : « افلحت و افلحتم ! » و در تعجب افتادم كه نام مرا چه مىداند ! باز همان شيخ كه مرا گفت خلاص شدى و رستگارى يافتى گفت : امام است ! من ران و ركابش را بوسيدم . امام عليه السّلام راهى شد ، من در ركابش مىرفتم و فزع مىكردم . به من گفت : برگرد ! من گفتم : هرگز از تو جدا نشوم ! باز فرمود : برگرد مصلحت تو در برگشتن است و من همان حرف را اعاده كردم . پس شيخ گفت : اى اسماعيل ! شرم ندارى كه امام دو بار فرمود كه برگرد و خلاف قول او مىكنى ؟ ! اين حرف در من اثر كرد . پس ايستادم و چون قدمى چند دور شدند باز به من ملتفت شده فرمود كه چون به بغداد مىرسى مستنصر تو را خواهد طلبيد و به تو عطائى خواهد كرد و از او چيزى قبول مكن و به فرزند ما « رضى » بگو چيزى در باب تو به على بن عوض بنويسد كه من به او سفارش تو را مىكنم كه هرچه تو خواهى بدهد . من در همان جا ايستادم كه از نظر من غايب شدند و من تأسف بسيار خوردم و ساعتى همان جا نشستم بعد از آن به مشهد
هامش
( 1 ) . نوعى جامهء گشاد بلند كه فراز جامه‌هاى ديگر پوشند كه به آن « جبّه » هم اطلاق مىشود .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 964 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده