نخواهد ماند و اگر بماند عيسى نايب او خواهد بود ؛ چه منصب او عظيمتر از آن است كه نايب باشد و مع هذا عوام را در وهم مىاندازد كه ملت محمدى متصل به ملت عيسوى شده و اين كفر است .
پس حديث را حمل بر آن بايد كرد كه رسول اول داعى و خواننده است به ملت اسلام و مهدى در وسط و عيسى در آخر خواننده و داعى به ملت اسلاماند و بعضى گفتهاند چون عيسى عليه السّلام بعد از مهدى نازل مىشود و تصديقكننده و مددكار و معاون اوست و صحت دعواى امام را بر خلق ظاهر مىسازد ، پس مسيح آخر مصدّقين است و صاحب كشف الغمه گفته است « 1 » كه آنچه مىدانم اين است كه رسول خدا داعى اول و خواننده به اسلام است و مهدى چون تابع او از اهل بيت اوست و به او نزديكتر است او را « وسط » خوانده و عيسى چون بر ملت ديگر بوده كه در آخر الزّمان به شريعت خود داعى است او را آخر گفتن احسن است - و اللّه اعلم - .
اما دليل بر آنكه مهدى از روز غيبتش تا حال زنده است و باقى است اينكه بودن او در اين مدت محال نيست ؛ چه عيسى و خضر و الياس از دوستان خدا ، و ابليس و دجّال از دشمنان خدا به مدتهاى دراز بيش از مدت او بودهاند و اتفاق است بر وجودشان و همچنين نوح نبى و لقمان حكيم عليهما السّلام و عاد اولى كه عمرشان از هزار سال متجاوز بوده و غير از اينها هم از معمّرين بسيار بودهاند و كسى را انكار آن نمىرسد و آنها كه منكر بقاى مهدىاند ، دو طايفهاند سبب انكار يك طايفه از ايشان دو چيز است ، يكى آنكه مىگويند دور مىنمايد كه كسى اين قدر مدت زنده بماند و يكى آنكه مىگويند مهدى در اين مدت در سردابه است و كسى با او نيست كه طعامى و شرابى به جهت او مهيا سازد پس چون بماند ؟ اما استبعاد اول باطل است به جهت بقاى مذكورين و كسى منكر حيات عيسى عليه السّلام و خضر و الياس و ابليس دجال نيست به سبب نص صريح از آيات قرآنى و احاديث نبوى كه خود نقل
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 275 .