تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١
شد و به كار خود مشغول شد من در خدمتش نشستم گفتم : اينكه امروز تو را ديدم كه با او به اجلال و اكرام عمل نمودى و فداك ابى و امّى مىگفتى كه بود ؟ گفت : اى پسر ! اين سرور و امام رافضيان حسن بن على است كه به ابن الرضا مشهور است و ساعتى سكوت كرده بعد از آن سر برآورده گفت : اگر خلفاى بنى عباس را امامت و خلافت زايل شود از بنى هاشم كسى كه مستحق آن باشد به غير از او نيست ؛ به جهت علم و فضل و زهد و عفاف و عبادت و صلاح و اخلاق نيكو كه در او جمع است ، اگر به خدمتش برسى ببينى كه از او بهترى نيست . و من به سبب آنچه از پدر شنيده بودم هميشه از احوال او مىپرسيدم و هيچ‌كس از علما و فقها و اكابر و اهالى را نديدم كه نام او را به تعظيم نبرند و او را اعلم و افضل و ازهد ندانند از دوست و دشمن . چون سخن احمد بن خاقان به اينجا رسيد ، كسى از اهل مجلس پرسيد كه برادرش جعفر چگونه است ؟ احمد را حال متغيّر شده گفت : جعفر كيست كه نام او را با نام ابو محمد برند ، او فاسق و شارب الخمر بود و در نظر مردم بىقدر و من در سامره بودم كه آن حضرت بيمار شد و خليفه را خبر كردند ، پدرم را امر نمود كه به ديدنش رود . پنج كس را از خدمه خاص خليفه به امر او بر در خانه آن حضرت موكل ساخته بودند كه از طبيبان و خادمان از حال او خبردار باشند و صبح و شام خبر به خليفه رسانند و روز آخر قاضى القضات را با جمعى كثير از علما و فضلا را فرستاد كه در وقت وفاتش حاضر باشند و چون خبر فوتش بيرون آمد جميع دكانها و بازارها بسته شد و جميع مردمان از سواره و پياده حاضر شدند و آن روز سامره در شور و فغان و ناله و فرياد از روز قيامت هيچ كم نبود و چون جنازه‌اش را گذاشتند كه بر او نماز كنند ، عيسى بن متوكل پيش آمده روى او را گشود تا علويان و عباسيان و جميع بنى هاشم بدانند كه او به اجل از دنيا رفته و محضرى بر آن نوشتند . و چون از دفنش فارغ شدند برادرش جعفر نزد پدرم آمده گفت : توقع دارم كه مرتبهء برادرم را به من ارزانى دارى و من نوشته مىدهم كه هرساله بيست هزار دينار