رو به من كرده فرمود كه حق تعالى كسى را كه حجت ساخته بر خلقان او را معرفت در هر چيزى و علم به هر لغتى مىدهد و اگر اين نباشد فرقى ميان حجت و غير حجت نخواهد بود از اين تعجب مكن .
و ايضا در كشف الغمه و چندين كتاب ديگر ، از كتب معتبره مسطور است « 1 » و همه از احمد بن محمد بن عبد اللّه بن خاقان روايت نمودهاند كه گفت : نديدم در سامره از عباسيان و علويان و غيرهم چون حسن بن على بن محمد بن الرضا را در فضل و علم و زهد و عبادت و قبول خاطر دوست و دشمن و عزت و احترام نزد خاص و عام ؛ روزى نزد پدر ايستاده بودم كه دربانان خبر رسانيدند كه ابو محمد ، ابن الرضا « 2 » مىآيد او ، يعنى عبد اللّه خاقان به آواز بلند گفت : راه دهيد ! مرا عجب آمد كه در خدمت او كسى را به كنيت نام نمىبرد به غير از خليفه يا وليعهد او يا كسى كه امر خليفه شده باشد و چون در آمد ديدم كه مردى است خوب روى و خوشاندام و خوش گفتگوى با جلالت و هيبت تمام چون نظر پدرم بر او افتاد به استقبالش رفت و با او معانقه كرد و پيشانيش را بوسيد و دستش را گرفته او را در جاى خودش نشانيد و خود در يك جانبش نشست و با او حرف مىزد و لحظه به لحظه « جعلنى اللّه فداك ! » مىگفت و من در تعجب بودم كه او با هيچكس به اين روش و اين طور سلوك نكرده بود .
مجملا آنچه احمد مذكور نقل كرده اين است كه گفت چون آن حضرت برخاست پدرم مشايعتش نمود و انيسان و غلامان خاص را همراه نموده ، من پرسيدم كه اين چه كس بود ؟ گفت : حسن بن على عليه السّلام معروف به ابن الرضا . مرا تعجب زياده شد و متفكر بودم و عادت پدرم بود كه چون از نماز خفتن فارغ مىشد به نوشتجاتى كه از خليفه آمده باشد يا به او نويسد مشغول مىبود ، چون خلوت
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 197 .
( 2 ) . به امامان بعد از امام رضا عليه السّلام ، « ابن الرضا » اطلاق مىشود .