تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
عمّى ، يا مولاى ، يا ابا الحسن . آن حضرت مىفرمود و پند مىداد كه اينها مگو . پس گفت : اى مولاى من ! چرا درين وقت تصديع كشيدى و مرتكب اين تعب شدى ؟ فرمود : رسول تو مرا طلبيده ! گفت : « كذب ابن الفاعلة » ؛ دروغ گفته است اين مادر به خطا ، « ارجع يا سيّدى » ؛ برگرد به خوشى و خرّمى اى سيّد من . پس فرياد كرد كه « يا فتح يا عبد اللّه يا مستنصر ، شيّعوا سيّدكم و سيّدى » ؛ مقربان را امر نمود كه مشايعت سيد خود بكنيد و همه در خدمتش روانه شدند و در آن وقت امام داخل آن خانه شد آن جمع شمشيرداران خود را ديدم كه چون چشمشان بر آن حضرت افتاد همه به سجده افتادند و چون امام عليه السّلام را روانه نمود ايشان را طلبيده گفت : خلاف امر من نمودى بس نبود كه او را سجده هم كرديد ؟ گفتند : مگر تو نديدى آنها را كه بر دور او با شمشيرهاى كشيده مىآمدند ! و اللّه كه از صد شمشير زياده بود هيبتى كه از او و ايشان به ما رسيد و بىاختيار بود آنچه كرديم و چون فتح بن خاقان از مشايعت برگشت بر روى او خنديد و گفت : اين‌طور حجتى خدا به شما داده الحمد للّه كه حجت او ظاهر شد و باعث رو سفيدى شما گشت . و ايضا از محمد بن الحسين اشتر علوى مروى است « 1 » كه گفت : در خانهء متوكل بودم كه ابو الحسن عليه السّلام آمد و هر كه حاضر بود از طالبين و عباسيين و لشكرى ، چون او را ديدند از اسبان به زير آمدند و به ادب ايستادند تا آن حضرت داخل خانهء متوكل شد و چون رفت همه با هم گفتند او اشرف و اسنّ از ما نيست چرا از ما فروتنى نسبت به او واقع شد و همه قسم خوردند كه اين بار چون بيايد به حال خود باشند . ابو هاشم جعفرى حاضر بود گفت : البته ذليل و زبون او خواهيد شد فكر محال مكنيد و چون آن حضرت برگشت بيشتر برجستند و بيشتر تعظيم و تكريم نمودند ؛ پس شخصى از ايشان پرسيد كه شما شرط كرديد و قسم خورديد شما را
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 407 ؛ الخرائج ج 2 ، ص 675 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 914 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده