تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
طلبيده بودند و هر كه در آن مجلس بود اجلال و تعظيم آن حضرت را به جا مىآورد الا جوانى كه عبث مىگفت و عبث مىخنديد . امام فرمود : اين جوان از ذكر خدا چنان غافل است كه به اين دهن مىخندد و نمىداند كه بيش از سه روز ديگر زنده نيست . از اهل مجلس دو كس با هم گفتند دليلى بر شناختن او بهتر از اين نيست . فردا جوان بيمار شد و پس فردا دنيا را وداع نمود . و ايضا نوبه ديگر يكى از اهل سامره را وليمه‌اى بود در آنجا نيز هر كه بود در تعظيم و تكريم آن حضرت مىكوشيد و به توقير و تواضع به آن حضرت سلوك مىكرد الا شخصى جعفر نام كه عبث مىگفت و مزاح بسيار مىنمود و ادب حضور امام را نگاه نمىداشت . امام عليه السّلام در آن مجلس نيز فرمود كه جعفر از اين طعام نمىخورد و خبرى به او مىرسد كه عيش از او منقص گردد . چون سفره حاضر گرديد و مردم دستها را شسته بودند يكى گفت : بعد از اين چه خبر برسد ؟ جعفر دست شسته بود امّا دست دراز نكرده بود كه غلامش با گريبان چاك رسيده گفت : مادرت را درياب كه از بام افتاده در كار مردن است . جعفر دوان دوان رفت و آن طعام نصيبش نشد . « 1 » و ايضا همان ابو هاشم جعفرى روايت نموده « 2 » كه بعد از امام رضا و امام محمد تقى عليهما السّلام ، رجوع من به خدمت آن حضرت بود و چون در بغداد خانه داشتم و شوق خدمتش غالب مىشد روزى التماس نمودم كه مرا پيرى دريافته و در كشتى نمىتوانم نشست و قوت پياده آمدن ندارم و مركب راهوارى ندارم كه مرا زود به خدمت آورد و از بغداد تا سامره سى فرسخ است و « يابوئى » دارم كه پير و بىقوت است . بر زبان معجز بيان راند كه « قواك اللّه يا ابا هاشم و قوى برذونك » ؛ يعنى خداى تعالى تو را اى ابا هاشم و اسب تو را قوت دهد . و بعد از آن بسيار وقتها بود كه در بغداد نماز صبح كرده‌ام و چاشت به خدمت آن حضرت رسيده‌ام و بعد از اداى نماز
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 415 ، الثاقب ص 537 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 409 ؛ الخرائج ج 2 ، ص 672 .