چه شد ؟ همه گفتند : و اللّه ! آنچه كرديم به اختيار نكرديم .
و ايضا از محمد بن فرج روايت نموده « 1 » كه آن حضرت به من فرمود كه هرگاه كه حاجتى يا مسألهاى بر تو مشكل شود بنويس و در زير مصلّاى خود گذاشته بعد از ساعتى بيرون آور و جواب نوشتهء خود را ببين . مكرّر حاجت و مسائل خود را نوشته بعد از ساعتى كه از زير مصلّى بيرون آوردم جواب نوشته خود را بر آن ديدم .
و ايضا در آن كتاب ، از ابى هاشم جعفرى روايت نموده « 2 » كه گفت : در خدمت آن حضرت بودم و سخن از زبان اهل هند مىگذشت ، با من به كلمهاى چند هندى حرف زد . چون ديد كه من در جواب عاجزم سنگريزهاى افتاده بود برداشت و در دهان مبارك انداخت و سه بار آن را مكيد و به من داد كه در دهان گير ، به خدا قسم از نزد او بيرون نرفته بودم كه هفتاد و سه زبان را تكلّمى مىتوانستم نمود كه يكى از آنها زبان هندى بود !
و ايضا همان ابو هاشم روايت نموده « 3 » كه در خدمت آن حضرت به ظاهر مدينه بيرون شهر رفتم به ديدن يكى از طالبين و در ميان راه بر جائى زينپوش را انداختيم تا بر آن قرار گرفت و با من در گفتگو بود تا آنكه حرف به قرض و پريشانى كشيد .
دست مبارك دراز كرده مشتى ريگ برداشته به من گفت : اين را خرج كن امّا به كسى مگو ! چون به خانه آمدم ديدم كه آن ريگ رنگ آتش دارد زرگرى را طلبيدم كه اين را شمش كن . زرگر گفت : در عمر خود بدين خوبى طلا نديدهام ، اين را از كجا آوردهاى ؟ گفتم : اين ذخيره است از قديم الايام به من مانده .
و ايضا روايت نموده « 4 » كه يكى از اولاد خلفا را وليمهاى بود و جمعى كثير را
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 185 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 187 .
( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 409 .
( 4 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 414 ؛ الثاقب فى المناقب ص 536 .