تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
ظهر ، باز سوار شده‌ام و نماز شام را در بغداد كرده‌ام و از بركت آن دعا ، نه مرا از سوارى كوفتى و نه اسبم را ماندگى بود تا بودم . و ايضا و از ابن سكيت مروى است « 1 » كه گفت : متوكل مرا اشاره نمود كه در روز محفل عام از امام على النقى چيزهاى مشكل سؤال نمايم شايد در جواب عاجز آيد و اعتقاد مردم در حق او نقصان يابد . در روزى كه خاص و عام را بار دادند و هر كسى به جاى خود قرار گرفت من به نزد آن حضرت رفتم و گفتم : دستورى هست مرا كه سؤالى كنم ؟ و او فهميد كه من مأمورم ، فرمود كه هرچه خواهى بپرس ! گفتم : چرا حق تعالى مخصوص ساخت موسى را به عصا و يد بيضا و عيسى را به احياء اموات و ابراء اكمه و ابرص و محمد را به فصاحت و بلاغت ؟ آن حضرت فرمود كه غالب بر اهل عصر موسى عليه السّلام ، سحر بود ، عصا و يد بيضا را معجزهء او كرد تا سحرهاى آن قوم را باطل كند و به چيزى كه در وسع ايشان نبود حجت بر ايشان لازم گردانيد و چون در زمان عيسى عليه السّلام طب و شناختن گياهها و دانستن مرضها و علاج آن شايع بود به چيزى كه بر علم ايشان زيادتى كند و بر آن قادر نباشند حجت بر آن قوم تمام كرد و در روزگار محمد صلّى اللّه عليه و آله چون مدار قوم شعر و خطب و كلام فصيح و قول بليغ بود ، قرآن را معجزهء آن حضرت ساخت كه بر قصص و اخبار متقدّمين و شرح احوال متأخرين و حكم و مواعظ و اخبار و انواع سخن مشتمل بود تا چندان كه جهد نمودند و كردند كه كوچكترين سوره‌اى از آن را مثل و مانند آورند نتوانستند و از اين حجت بر قوم ثابت شد و اين خبر به يحيى بن اكثم رسيد و او به متوكل گفت : به غير از آنكه رفضه را بر ما قوى گردانيدى و فضل ايشان را ظاهر ساختى چه كردى ؟ ابن سكيت را با مسائل دينى چه كار ؟ او شعر و نحو را خوب مىداند اگر مرا دستورى دهى مسأله چند پيدا كنم كه هركس بشنود چون شتر در گل بماند ؟ متوكل از اين مژده خوش وقت شد و يحيى را دستورى داد و او مدّتى فكر كرده سؤالى
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 403 .