تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
مىخورى و مرا از خود رنجه مىدارى و امام عليه السّلام به اين سبب به « عسكرى » مشهور شد . « 1 » و ايضا از آن جمله است كه صاحب كشف الغمه از طبرى نقل نموده « 2 » و او از ابو سعيد سهل بن زياد روايت نموده كه كاتب مستنصر « 3 » بودم و با او به خدمت متوكل رفتم ديدم كه بر تخت نشسته است سلام كرديم و من در پس در منتظر ايستاده بودم و هر بار كه او را مىديد مرحبا مىگفت و حكم نشستن مىكرد ، اين بار چون ما را ديد حالش متغيّر شد و او را تكليف نشستن نكرده لحظه لحظه غضبش زياده مىشد و به فتح بن خاقان مىگفت : اين است كه در حق او چنين و چنين مىگويند ، من اين زنديق فلان و فلان را مىكشم ! خلل در دولت من مىكند . و هرچند فتح او را تسكين مىداد و مىگفت اينها بر او افترا است ، فايده نمىكرد و امر نمود كه جمعى از اجلاف « 4 » خزر را طلبيدند و چون ايشان حاضر شدند گفت : شمشيرها كشيده منتظر باشيد كه اين شخص را كه طلب كرده‌ام چون داخل شود پاره پاره كنيد و به كشتنش راضى نمىشوم امر به سوختن خواهم نمود و غرضش از آن ، ابو الحسن هادى امام على النقى عليه السّلام بود . چون آن حضرت داخل شد آراميده و بشّاش بود و مطلقا اثرى از ملال بر چهرهء مباركش ظاهر نبود و لبش حركت مىكرد . چون متوكل آن حضرت را ديد خود را از تخت انداخته دويد و در پايش افتاد ! پس دستش را به دست گرفته مىگفت : يا سيدى ! يا بن رسول اللّه ، يا خير خلق اللّه ، يا بن
هامش
( 1 ) . علّامه افندى نيز بر خلاف مشهور ، معتقد است علّت ناميده شدن امام عليه السّلام به « عسكرى » ، همين قضيه بوده است كه امام عليه السّلام در آن مراسم نظامى ، فرمود : « و هل أعرض عليك عسكرى ؟ » ( رياض العلماء 7 / 163 ) . ( 2 ) . كشف الغمه ( از طبرى نقل نموده ) ج 3 ، ص 185 ، الثاقب ص 556 . ( 3 ) . در « الثاقب » ابن حمزه به جاى « مستنصر » ، « معتزّ » ذكر شده است . ( 4 ) . أجلاف - مردمان سفله و فرومايه و به معناى ستمكاران ، جمع « جلف » به معنى جفاكننده ( غياث اللّغات ص 23 ) .