ديگر از اين غم خلاصى خواهى يافت و چون شصت روز تمام برفت خط عزلش رسيد و زمان تحكّمش به سر آمد .
و ايضا از محمد بن ريّان بن صلت نقل نموده « 1 » كه به آن حضرت نوشتم كه فلانى با من در مقام عداوت است و مكرى در حق او انديشيدهام ، مرا از آن منع فرموده در جوابى كه نوشته بود قيد نموده بود كه محتاج به آن مكر نخواهى شد . در همان روزها آن دشمن به بدترين حالى مرد و مرا از كيد خود و مكر من خلاصى داد .
و ايضا از على بن محمد حجال روايت نموده « 2 » كه گفت : پدرم را مرضى و مرا درد پائى عارض شده به آن حضرت نوشتم كه مرا درد پائى بهم رسيده و از خدمت شما محروم ماندهام و التماس دعائى دارم كه درد پا از من زايل شود كه از خدمت محروم نباشم و از كوفت پدر فراموش كردم . در جواب نوشت كه حق تعالى تو را و پدر تو را هر دو شفا داد . با آنكه از كوفت پدر اسم نبرده بودم و فراموشم شده بود .
و ايضا از على بن مهزيار روايت نموده « 3 » كه گفت : غلامى صقلابى « 4 » به خدمت آن حضرت فرستادم كه حاجت مرا به آن حضرت عرض نمايد و غلام برگشت و متعجب بود كه هرچه گفتم آن حضرت در جواب من به زبان صقلابى تكلّم نمود به نوعى كه هيچ صقلابى به آن طريق سخن نتواند گفت .
و ايضا ابو هاشم جعفرى روايت نموده « 5 » كه گفت : در مدينه بودم ، روزى آن حضرت از جائى مىگذشت و تركى سواره ايستاده بود ، چون نزديك به او رسيد
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 178 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 178 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 179 .
( 4 ) . صقلاب : اقوامى بودند كه در ميان بلغار و قسطنطنيه سكونت داشتند و مردم فعلى چكسلواكى و يوگوسلاوى سابق از اعقاب همين اقوام مىباشند و صقلاب با سين نيز نوشته مىشود .
( 5 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 187 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 408 .