كسب الغنم و دققوه بماء الورد وضعوه على الخراج فانه نافع باذن اللّه ان شاء اللّه تعالى » ؛ يعنى پشكل گوسفند در گلاب نرم كرده بر دملش گذاريد كه ان شاء اللّه نافع است و چون فرستاده آمده آن حرف را گفت ، حضّار همه شروع در خنده و استهزاء كردند . باز فتح بن خاقان گفت كه اگر اينكه فرموده نفع كند مضرت نخواهد داشت ، تجربه را چه مانع است و من اميدوارم كه نفع تمام كند . پس آنچه آن حضرت فرموده بود حاضر كردند و بر آن خراج گذاشتند فى الفور درد تسكين يافت ، متوكل به خواب رفت و بعد از لمحهاى دمل گشوده شد و جرم بسيار دفع شد و از مردن خلاص يافت . بشارت به مادرش دادند خوشحال شده مبلغ دو هزار دينار در كيسه كرده مهر نموده به خدمت آن حضرت فرستاد و چون متوكل چاق شد و يك چندى بر آن گذشت ، دشمنان اهل بيت و دوزخيان آن زمان سعايت نمودند كه ابو الحسن عليه السّلام مال و سلاح بسيار بهم رسانيده و فكر خروج دارد و متوكل را باور آمده سعيد حاجب را امر نمود كه در شب بىخبر به خانه آن حضرت رود و هر مالى و سلاحى كه بيابد نزد او آورد . نصف شب سعيد با جمعى به عقب خانه امام عليه السّلام رفته نردبانى گذاشته به بام خانه برآمد كه از راه بام به ته آيد و به فرموده عمل نمايد ، چون تاريك بود راه را گم كرده متحير بود كه آن حضرت آواز داد كه اى سعيد ! صبر كن تا چراغ بياورند . فى الحال شمعى فرستاد و سعيد از بام به زير آمده آن حضرت را ديد كه جبّهاى از صوف پوشيده و بر روى حصير رو به قبله نشسته و به عبادت الهى مشغول است ، پس آن حضرت با او گفت كه در حجرهها بگرد و تفتيش و تفحص كن و سعى خود را به جا آر . سعيد تفحص نموده در طاقچه كيسهاى ديد سر به مهر مادر متوكّل و در طاقچه ديگر كيسهاى يافت آن نيز سر به مهر برداشته بيرون آمد و چون جاى ديگر نمانده بود كه ببيند فرمود كه مصلّى را هم ببين . سعيد مصلّى را برداشته در زير آن شمشيرى ديد آن را نيز برگرفته به نزد متوكل برد . چون مهر مادرش را بر كيسه ديد مادر را طلبيده وجه پرسيد . گفت : در وقت بيمارى تو نذر كرده بودم كه اگر
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 904
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٩٠٤