اينطور جاى فرود آوردهاند . فرمود : اى پسر سعيد ! تو هنوز ما را اين چنين مىشناسى و به دست مبارك اشاره به طرف قبله فرموده چون نگاه كردم باغهاى سبز و خرم و نهرهاى آب روان ديدم و بستانها به نظر آوردم كه هرچه در صفت بهشت شنيده بودم همه در آن بود ، متعجّب شدم فرمود كه هر جا باشيم اينجا و مقام با ما است خاطر جمع دار كه ما در خان الصعاليك نيستيم . و روز ديگر در خانهاى كه در باقى ايام حيات در آنجا تشريف داشت نزول فرمود .
و از معجزاتش آنكه مردى بغدادى نقل نموده كه روانه بغداد بودم و در آنجا دو خانه داشتم كه از ميراث به من مانده بود و ارادهء فروختن آن داشتم به آن حضرت نوشتم به جهت ضرورت ارادهء فروختن خانههاى بغداد دارم التماس دعا دارم كه فروختن آن با حسن وجهى ميسر شود ، ملتفت به جواب نشد سرّ اين بىالتفاتى بر من مخفى بود ، چون به بغداد رسيدم خانهها سوخته بود ؛ پس سرّ آن را فهميدم .
و ايضا از ايوب بن نوح روايت نموده « 1 » كه به آن حضرت نوشتم كه زنم حمل دارد و به دعاى شما محتاجم كه حق تعالى به من پسرى كرامت فرمايد . در جواب نوشت كه پسرت را محمد نام كن . حق تعالى پسرى داد محمّدش نام كردم .
و ايضا از يحيى بن زكريا نقل نمودهاند كه همين التماس از آن حضرت نمودم .
در جواب نوشت كه « ربّ ابنة خير من ابن » « 2 » ؛ يعنى بسيار دخترى كه به از پسر باشد .
و بعد از آنكه وضع حمل شد دخترى بود چنانچه آن حضرت فرموده بود به از بسيارى از پسران عصر . و ايضا از ايّوب بن نوح روايت است « 3 » كه گفت : از قاضى بغداد و از عداوت او در آزار بودم ، به آن حضرت نوشتم كه از او به من اذيت مىرسد و چارهاى نمىدانم و به شما پناه مىآورم از دشمنى او . در جواب نوشت كه دو ماه
هامش
( 1 ) . الخرائج ج 1 ، ص 399 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 175 ؛ الخرائج ج 1 ، ص 398 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 175 و 176 .