خداى تعالى تو را شفا دهد از مال خود آن مقدار به جهت او بفرستم و چون تو را خدا شفا داد فرستادم و كيسه ديگر را گشودند چهارصد دينار بود پس متوكل امر نمود كه بدرهاى ديگر به آن ضم نموده با شمشير به خدمت امام عليه السّلام برند و عذر بخواهند .
سعيد به خدمت آن حضرت رفته عذر خواست كه من به خانه شما آمده شرمندهام و ليكن چون مأمور بودم معذورم داريد . حضرت امام عليه السّلام در جواب فرمود كه
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 1 » و بىادبيها و بديها نسبت به آن حضرت از متوكل پيش از اين واقع شده بود و بعد از اين هم بسيار واقع گرديد .
از آن جمله يكى آن است كه آن حضرت را به مفارقت روضهء جدّش گرفتار گردانيده از مدينه به سرّ من راى طلبيد و اگر چه به ظاهر مكتوبى در كمال تعظيم و توقير و نهايت اشتياق و آرزومندى كه مگر مأمون به جدّ آن حضرت ، يعنى امام رضا نوشته باشد نوشت و آن حضرت را به سامره طلبيد و آن مكتوب به همان عبارات و استعارات در كشف الغمّه مسطور است « 2 » و ليكن چون به اطناب است تقرير نمىنمايد . غرض آنكه در مقام ايذاء و اهانت آن حضرت به جدّ بود و چون شنيد كه به سامره نزديك شده بهانه كرد كه امروز داخل شهر نشود كه مرا فلان عارضه رو داده نمىتواند ديد و به موكّلان امر نمود كه آن حضرت را در خان الصعاليك « 3 » كه بدتر و زبونترين سراها بود فرود آرند . چون امام عليه السّلام در آن سرا نزول اجلال فرمود ، صالح بن سعيد كه يكى از مواليان و محبّان بود گويد : به ملازمت آن حضرت رفتم و او را در آن سرا ديدم گريه بر من غالب شده گفتم اين طايفه هميشه در مقام اطفاء نور شمايند و در اين باب از خود به تقصيرى راضى نمىشوند تا به مرتبهاى كه تو را در
هامش
( 1 ) . سوره شعراء ، آيه 227 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 172 .
( 3 ) . صعاليك جمع « صعلوك » است كه به معناى « فقير » مىباشد . و در اينجا به معناى « منطقه فقيرنشين » است .