آنچه شنيده و گذشته بود نقل كرده گفت : مرا غرضى بود اما با مباهله كتمان شهادت نمىتوان كرد و آن جمع از هم جدا نشدند تا بيعت بر امامت على النقى عليه السّلام كردند .
اما مناقب آن حضرت عليه السّلام اگر چه بيش از آن است كه احصاء آن توان كرد و معجزاتش نه به مرتبهاى است كه به حيز بيان آيد و ليكن به منتخبى از آنچه در كشف الغمه و فصول المهمه مذكور است مزيّن اين اوراق مىشود از آن جمله در كتابين مذكورين مسطور است « 1 » كه آن حضرت روزى از سرّمنرأى بيرون آمده به دهى كه در آن حوالى داشت سرى بكشد ، اعرابى سر راه بر آن حضرت گرفته سلام كرد و گفت :
مردى ام از اعراب كوفه و به محبت على بن ابى طالب عليه السّلام متمسّكم و چنگ در ولاى شما زدهام و به آن مفتخرم و مرا مبلغى كلى قرض بهم رسيده و به غير از درگاه شما در گاهى ندارم و به غير از شما راه نمىبرم . آن حضرت اعرابى را دلدارى نموده به كسى سپرد كه از او خبر دار باشد و روز ديگرش طلبيده فرمود : اداى دينت مىشود به شرطى كه از قول من تخلف نورزى و آنچه بگويم بشنوى . اعرابى گفت : پناه مىبرم به خدا از آنكه بخلاف قول و فعل شما كارى كنم . آن حضرت كاغذى به مهر خود به او داده زياده از مبلغ قرض اعرابى بر اين مضمون كه او را از من اين مبلغ طلب است و به او فرمود چون به سامره برگرديم در حضور هر كه حاضر باشد اين كاغذ را بيرون آور و از من آن وجه را طلب كن و هر مقدار درشتى و غلظتى كه ممكن باشد به فعل آر كه از من بحلّى ، و زنهار در آنچه گفتم تقصير نكنى تا اداى دينت شود ؛ و چون به شهر معاودت نمودند و مردم به ديدن آن حضرت آمدند ، اعرابى آمده مطالبه حق خود نمود و هرچند امام عليه السّلام ملايمت مىنمود ، او به موجب فرموده حضرت ، درشتى بيشتر مىكرد . جمعى كه حاضر بودند اعرابى را طلبيده تسلّى داده به وعده و وعيدش ساكت كردند و همان روز اين خبر به خليفه رسيد حكم كرد كه سى هزار درهم از براى امام عليه السّلام ببرند و چون خلوت شد اعرابى را طلبيده فرمود كه اين مبلغ
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 164 .