شخص آمده مرا بيرون برد چنانچه ما همه پاسبانان را مىديديم و كسى ما را نديد .
و ايضا در آن كتاب ، از محمد بن على هاشمى روايت نموده « 1 » كه گفت : چون امام رضا عليه السّلام از دنيا رفت ، چهار هزار درهم از من نزد آن حضرت بود و كسى را بر آن اطلاع نبود . امام محمد تقى عليه السّلام از پى من فرستاد چون به خدمتش رسيدم فرمود كه تو را بر أبو الحسن چهار هزار درهم هست ؟ گفتم : بلى . گوشهء مصلّى را برداشته در زير آن پارهاى از طلا بود فرمود قدرى از اينها بردار چون به خانه روى حساب كن .
قدرى برداشتم چون به خانه رسيدم و حساب نمودم از آنچه مىخواستم درهمى زياده و كم نبود .
و ايضا از معلّى بن محمّد روايت نموده « 2 » كه بعد از امام رضا عليه السّلام او را ديدم و پيشتر از خاطرم گذشته بود كه اگر او را مىديدم و بر قد و قامت او نگاهى مىكردم و با او حرف مىزدم چه خوش بود كه اگر شيعيانش از من پرسند صفت او توانم كرد .
چون مرا ديد فرمود : يا معلّى ، حق تعالى را در باب انبيا و اوصيا حكم يكى است ؛ نه در باب عيسى عليه السّلام فرمود :
آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 3 » يعنى ما او را در طفوليت پيغمبرى داديم . دانستم كه غرضش چيست .
و ايضا داود بن القاسم الجعفرى روايت نموده « 4 » كه سه كاغذ به من داده بودند كه به سه كس بدهم و عنوانها نوشته نشده بود و من غمگين بودم كه آيا چه كنم و نمىدانستم كه از كيست و به كه بايد داد ، در اين اثنا به خدمت آن حضرت رسيدم فرمود كه آن كاغذها را بيرون آور ! چون بيرون آوردم هر يك را نشان داد كه از فلانى است و فلان نوشته و سيّم را فرمود كه سيصد دينار هم داده است كه به فلان شخص
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 150 ؛ فصول المهمه ص 271 .
( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 150 .
( 3 ) . سوره مريم ، آيه 12 .
( 4 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 151 .