تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
حكم اولين جارى است . حضّار همه يك بار گفتند : « صدقت يا امير المؤمنين و اللّه » ؛ يعنى به خدا ! راست و درست فرمودى يا امير . مأمون چون ديد عباسيان را ديگر مجال انكار و گفتگو نماند ، خطاب با امام نمود و گفت : يا ابا جعفر ! دختر مرا به زنى قبول مىكنى و اگر چه جمعى را خوش نيايد ؟ امام عليه السّلام سر در پيش انداخت . چون ديد كه او ساكت است گفت : برخيز خطبه از براى خود بخوان . پس آن حضرت برخاست كه خطبه بخواند مأمون گفت : « جعلت فداك انى رضيتك لنفسك فقد رضيتك لنفسى و انا مزوجك ابنتى ام الفضل » پس امام خطبه‌اى به اين نحو بخواند : « الحمد للّه اقرارا بنعمته و لا إله الا اللّه اخلاصا بوحدانيته و صلى اللّه على محمد سيد بريته و الاصفياء من عترته اما بعد فقد كان من فضل اللّه على الانام ان اغناهم بالحلال عن الحرام فقال سبحانه و تعالى و انكحوا الايامى منك و الصالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله و اللّه واسع عليم ثم ان محمد بن على بن موسى يخطب ام الفضل بنت عبد اللّه المأمون قد بذل لها من الصداق مهر جدته فاطمة بنت محمد عليها السّلام و هو خمسمائة درهم جياد فهل زوجتنى اياها يا امير المؤمنين على هذا الصداق المذكور » . پس مأمون گفت : « نعم ، زوّجتك يا ابا جعفر امّ الفضل ابنتى على الصّداق المذكور ، فهل قبلت النكاح يا ابا جعفر ؟ » فرمود : « قد قبلت ذلك و رضيت به » پس فاتحه خواندند و اول خوانهاى بوى خوش آوردند و خاص و عام را خوش‌بو ساختند و بعد از آن خوان كشيدند و چون طعام خورده شد امر نمود كه متفرق شوند و باز روز ديگر به تهنيت ابو جعفر عليه السّلام آيند و روز ديگر خاص و عام آمده مبارك باد امام عليه السّلام گفتند و مأمون بيرون آمد و نشست و امر نمود كه طبقهاى نقره را كه تمام پر از گلولها بود كه از مشك و زعفران ترتيب داده بودند و در ميان هر گلوله رقعه‌اى تعبيه نمود كه در آن رقعه باغى يا خانه‌اى نوشته بود نثار ابو جعفر كردند تا هر كرا رقعه‌اى به دست افتد صاحب ملكى و مالى شود و اين مخصوص خواص بود ؛ بعد از آن ،
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 887 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده