و دانشمند گفتگو كرده كه حال او ظاهر شده باشد ، اگر در اكرام او به جدى بايد كه صبر كنى تا او مدتى درس بخواند و علمى و فهمى بهم رساند بعد از آن ، امر از خليفه است . مأمون گفت : من به حال او شناساترم از شما و علم ايشان لدنى است و كسبى نيست ، اگر خواهيد امتحان كنيد تا صدق كلام من بر شما ظاهر شود .
ايشان را خوش آمده به آن راضى شدند و گفتند : امير المؤمنين روزى مقرّر كند و از علما كسى را اختيار نمايد كه از علم فقه و شريعت از او سؤال نمايد . مأمون گفت : من فلان روز را مقرر نمودم كه اجتماع كنيد و شما خود از علما هر كرا خواهيد انتخاب نمائيد . و آن جمع از نزد مأمون بيرون آمدند با شعف تمام در حالتى كه شرط نموده بودند كه چون نادانى او بر خلق ظاهر شود مأمون مهربانى را بر طرف كند و اگر قضيه برعكس باشد ديگر ايشان را بر خليفه اعتراض نباشد و با هم نشسته رأيها را يكى كردند و از ميان علماى عصر يحيى بن اكثم كه در آن وقت قاضى بغداد بود و سرآمد علماى عصر و در علم فقه و حديث از همه در پيش و اعتبارش از ساير علما بيش ، انتخاب نمودند و با او قرار دادند كه به آن امر قيام نمايد و در روز موعود جميع علما و اعيان و اهل ملل و اديان را طلبيدند و مأمون بر تخت حكومت نشسته فرمود كه ابو جعفر محمد بن على الرضا را طلب كنند و نزديك خود به جهت او مسندى انداخته چون آن حضرت حاضر شد برخاسته تعظيمش نمود و به جاى خودش نشانيد . بعد از آن يحيى بن اكثم متوجه مأمون شده گفت : خليفه زمان مرا رخصت مىدهد كه از ابو جعفر سؤالى كنم ؟ مأمون گفت : اين مجلس به جهت همين منعقد شده هرچه مىخواهى بپرس . پس يحيى بن اكثم به جانب امام متوجه شده گفت : رخصت مىدهى كه مسألهاى بپرسم ؟ فرمود : « سل عمّا شئت » ؛ يعنى هرچه خواهى سؤال كن ! .
يحيى گفت : چه مىگوئى در باب كسى كه در راه مكه احرام بسته باشد و صيدى را بكشد ، كفّاره آن چيست ؟
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 884
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٨٨٤