امام فرمود : كه آيا آن مرد در بيرون حرم آن صيد را كشته يا در اندرون حرم ؟ و آيا دانسته اين عمل كرده و علم به حرمتش داشته يا جاهل به مسأله بوده ؟ و آيا اين عمل از او عمدا صادر شده يا خطا كرده است ؟ و آيا اين شخص آزاد بوده يا بنده ؟
آيا اين شخص كوچك و طفل بوده يا بزرگ و بالغ ؟ و آيا بار اول است كه به اين عمل اقدام نموده يا بار ديگر هم اين كار كرده بود ؟ آيا صيد او از جملهء مرغان است يا از جانوران ديگر ؟ و آيا صيد كوچك است يا بزرگ ؟ آيا اين شخص از اين عمل پشيمان است يا مصرّ مشعوف ؟ و آيا در شب اين صيد را كشته يا در روز ؟ آيا احرامى كه داشته احرام عمره بوده و يا احرام حج ؟
پس يحيى بن اكثم را لكنت بر زبان افتاده رنگش متغيّر شد و آثار عجز و انكسار در او ظاهر گشت هرچند اهل مجلس انتظار كشيدند كه ديگر حرفى بزند نتوانست ! مأمون گفت : الحمد للّه كه ظن من خطا نبوده و آيا هنوز انكار ياران بر جا باشد يا از عقيدهء خود برگشته باشند ؟ و متوجه امام عليه السّلام شده گفت : فداى تو شوم ! اگر آنچه پرسيدى يك به يك را به جهت ما بيان مىفرمودى مستفيد مىشديم . پس آن حضرت شروع نموده جواب يك به يك را بر وجهى بيان فرمود كه فرياد آفرين و احسنت از دوست و دشمن برآمد . مأمون گفت : « احسنت يا ابا جعفر ! احسن اللّه اليك » ؛ يعنى نيكو بيان كردى حق تعالى تو را جزاى خير دهاد اى امام وقت .
بعد از آن مأمون گفت : چنانچه يحيى بن اكثم از تو سؤال كرد تو از او سؤال نمىكنى ؟ فرمود كه اگر رخصت دهد و رضاى خليفه مقرون به آن باشد پرسم و به يحيى فرمود : اذن مىدهى كه سؤال كنم ؟ يحيى لا علاج گفت : « ذلك اليك جعلت فداك ان اعرف و الا استفدته منك » ؛ يعنى امر تو است ، فداى تو شوم ! بپرس اگر دانم جواب گويم و الّا از شما استفاده نمايم . فرمود : مرا خبر ده از شخصى كه از صبح به زنى نگاه كند نظرش بر او حرام باشد و چون آفتاب بلند شود ، بر او حلال شود و چون زوال آفتاب شود ، باز آن زن بر او حرام گردد و چون به وقت عصر رسد ، ديگر
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 885
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٨٨٥