تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
و خانه عود نمود و آن ماهى را در دست داشت و متفكر بود تا چون به همان مكان رسيد باز اطفال متفرق شدند امام به جاى خود ماند . به نزدش آمده از او پرسيد كه بگو در دست من چيست ؟ آن حضرت به الهام ربّانى فرمود كه حق تعالى را در ميان آسمان و زمين ، دريائى است ، ماهيان كوچك از آن دريا بيرون مىآيند و بازهاى پادشاهان آن را شكار مىكنند و ايشان سلاله نبوت را به آن مىآزمايند ! مأمون اين كلام را از آن حضرت شنيد تعجب نمود و نگاه طولانى از روى تعجب به آن حضرت كرده گفت : حقا كه تو پسر امام رضائى و به ديدن او خوشوقت شده امام عليه السّلام را به خانه برد و در اكرام و انعام او افزود و روز به روز تعظيم و توقيرش بيشتر مىنمود تا آنكه باز ديك حسد عباسيان جوش زده اجتماع كردند و همه به يك زبان در آمده به مأمون گفتند ترا به خدا قسم مىدهيم كه به طرز و طريقى كه خلفاى راشدين و آباى عظام تو به آل على سلوك مىكردند سلوك مىكرده باشى و پيراهن عزت و دولتى كه خداى بر تو پوشانيده در بر ديگران مپسندى ، نمىدانى كه از وليعهد كردن تو پدر اين پسر عباسيان به چه محنت و المى گرفتار شده بودند و چه حال داشتند تا آنكه حق تعالى آن مهم را كفايت نمود و اين طايفه از آن غم خلاص شدند ، زنهار كه باز به تازگى ما را در آن قسم غمى مپسند و پسر رضا را به حال خود بگذار . مأمون در جواب آن جمع گفت : اما آنچه پدران من پيش از اين با آل على كردند قصد ايشان قطع رحم بود و من از آن پناه به خدا مىبرم و اگر انصاف در بنى عباس بودى به يقين مىدانستند كه آل على به اين امر اولى و انسب‌اند و اما آنچه به امام رضا كردم ، به خدا كه پشيمان نيستم و من او را به طيب خاطر خلافت مىدادم و به لجاجت رسانيدم و او قبول نكرد و به وليعهدى من هم راضى نبود و آنچه شدنى بود شد و اما محبتى كه من با پسر او مىكنم به جهت فضل و كمال اوست كه با وجود صغر سن علمش از همه كس بيشتر است و فضل او از همه در پيش است . عباسيان گفتند كه او را درين كم‌سالى علم از كجا بهم رسيده و با كدام فاضل