تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
نكرده‌اند . پس به من فرمود كه برخيز و در را بر مأمون بگشا . در را گشودم ديدم كه مأمون با غلامانش گريبانها چاك و طپانچه بر سر و رو زنان رسيدند و مأمون بر بالين امام عليه السّلام نشست و مرا امر به تجهيز نمود و حكم به كندن قبر كرد و بعد از آنكه آب و ماهيان را مشاهده نمود گفت : ابو الحسن چنانچه در زندگى به ما عجايب مىنمود در مردگى هم مىنمايد ! يكى از مصاحبانش گفت : شما را خبردار مىكند كه هرچند شما بنى عباس از بابت ماهيان بسيار باشيد و مدت حكومت شما طولانى شود آخر حق تعالى كسى را بر شما مسلط خواهد ساخت كه همه را براندازد و دولت شما را به باد دهد . مأمون گفت : راست گفتى و بعد از آن به من گفت : اى ابا الصلت ، آن كلامى را كه به تو ياد داده بود ، مرا تعليم كن و من هرچند فكر كردم به يادم نيامد قسم خوردم كه فراموشم شده باور نكرد و مرا حبس فرمود و مدتى در حبس بودم و كار بر من تنگ شد تا آنكه گفتم : خدايا ! به حقّ محمد و آل محمد كه مرا فرجى كرامت كن و از اين حبس خلاصى ده . دعاى من مستجاب شده محمد بن على عليه السّلام را ديدم كه حاضر شده فرمود : اى ابا الصلت ، دلتنگ شدى ؟ گفتم : اى و اللّه ! فرمود : برخيز ، و دست بر زنجيرهاى من زد ، زنجيرها از هم دور شده دست مرا گرفته از زندان بيرون آورد و زندانبانان و غلامان و خدمه مرا مىديدند و هيچ‌كس با من حرف نمىزد تا از خانه بيرون آمدم به من گفت : برو در امان خدا كه ديگر تو مأمون را و او تو را نخواهيد ديد و تا زنده بودم مأمون مرا نديد و به فكر من نيفتاد . و ابن بابويه در كتاب عيون اخبار الرضا عليه السّلام نقل كرده « 1 » كه آن حضرت هرثمه بن اعين را طلبيده فرمود : اجل من نزديك شده فردا اين طاغى مرا خواهد طلبيد و زهر در انگور و انار به من خواهد داد و بعد از آن خواهد كه مرتكب غسل من شود با او بگو كه متعرض امر من نشود كه عذاب بر او نازل مىشود و چون او را منع كنى در
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا عليه السّلام ج 2 ، ص 248 .