تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
و خلافت و مردم غمّاز آن سخن را به مأمون مىرسانيدند و او در غضب مىشد و حسدش روز به روز در تزايد بود و اكثر اوقات محبتى كه از خلق چشم مىداشت به فعل نمىآمد و آن همه علاوهء عداوت او مىشد چاره‌جوئى به زهر نمود . و از عمار بن زيد مروى است كه وقتى مأمون بيمار شد و بيماريش سنگين گشت و اميد از خود بريد ، امام عليه السّلام را طلبيد و گفت : يا ابا الحسن ! چنان مىدانم كه وقت وفات من شده و اجل من رسيده از من غافل نشوى . امام عليه السّلام فرمود : خاطر جمع دار كه از عمر تو بسيار باقى مانده و تو را وفات نخواهد رسيد تا آنكه دوستى مرا به دشمنى بدل نكنى و مرا در انگور زهر ندهى و در زمين خراسان مرا دفن نمائى و بعد از آن مدتها بمانى . مأمون گفت : پناه مىبرم به خدا از آنچه گفتى و به خدا كه من هرگز به تو اينها نپسندم ! ؟ فرمود كه به خدا كه آن خواهد بود چنانچه با تو مىگويم . و در كشف الغمه از امام رضا عليه السّلام روايت نموده « 1 » كه فرمود كه مردى از صلحاى خراسان به خدمت من آمده گفت : رسول خدا را به خواب ديدم كه به من فرمود : « كيف انتم اذا دفن فى ارضكم بضعتى و استحفظتم وديعتى و غيب فى ترابكم لحمى » ؛ يعنى چگونه مىبينيد شما خود را هرگاه مدفون شود در زمين شما پاره‌اى از من و مأمور شويد به آنكه امانتى از من بشما سپارند كه بايد شما آن وديعت را حفظ نمائيد و پنهان شود در خاك شما گوشت من . پس امام عليه السّلام در جواب آن خراسانى ، گفت : آن مدفون در زمين شما من خواهم بود و آن امانت منم و آن گوشت پيغمبر كه در خاك شما پنهان شود منم ، هر كه زيارت كند مرا در حالتى كه مرا بشناسد و واجب الاطاعه داند ، پس من و پدران من در روز قيامت شفيعان او باشيم و البته از اهل نجات خواهد بود هرچند او را وزر و گناه آن قدر باشد كه مثل وزر و گناه ثقلين كه جنّ و انس‌اند شود و پدرم از جدّش - صلوات اللّه عليه - نقل نموده كه
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 119 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 872 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده