تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
دارند . چون مأمون ايشان را طلبيد پرسيد و يقين حاصل نمود كه صحت دارد در كار خود حيران شد . امام عليه السّلام فرمود : مردم به سبب من و فضل بن سهل با تو دل بد كرده‌اند ما هر دو را از خود دور گردان تا فتنه فرو نشيند و مأمون بعد از چند روز جمعى را برگماشته تا فضل را در حمام كشتند و روانه بغداد شده در اثناى راه امام را زهر داد و چون به بغداد رسيد خلافت بر او مقرر شد و اگر چه صاحب كشف الغمه از سيد فاضل رضى الدين « 1 » كه از محققان عالى مرتبه است و جمعى ديگر روايت نموده‌اند « 2 » كه ايشان اعتقاد ندارند كه مأمون امام عليه السّلام را زهر داده باشد و بعيد مىدانسته‌اند كه با اين همه مهربانى و الفتى كه او را با امام عليه السّلام بوده و در مجالس اظهار فضل و شرف آن حضرت مىكرده و در اصول و فروع اقتدا به آن حضرت مىنموده و صبرى كه در باب امام عليه السّلام در منازعه و مجادله عباسيان مىكرده به قتل آن حضرت اقدام نموده باشد . و گفته‌اند كه مؤيد اين مقال آنكه هرگاه محمد بن جعفر صادق عليه السّلام در مكه بر او خروج كرده و زيديه و جاروديه بر او جمع شدند و مأمون لشكر فرستاده او را گرفته آوردند . پس او را عطا داد و در مجلس نزديك خود مىنشانيد و با آنكه او به مأمون بدها كرده بود مأمون با گروهى به ديدن او مىرفت و با آنكه او خويشان مأمون را مىرنجانيد تحمل مىورزيد و همچنين زيد بن امام موسى كاظم عليه السّلام در بصره خروج كرد و دعواى خلافت نمود و خانه بسيارى از عباسيان و امويان را سوخت و غارت كرد و از اين جهت به « زيد النّار » مشهور شد و مأمون چون بر او ظفر يافت با او كمال احسان كرد و از او عفو نمود ، گنجايش ندارد كه امام رضا عليه السّلام كه داعيه‌اى نداشته باشد و تقصيرى به او نسبت نتواند داد و وليعهدى او را قبول كرده
هامش
( 1 ) . رضى الدين على بن موسى ابن طاوس مؤلف « الطرائف » . ( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 72 ؛ مجالس المؤمنين ج 2 ، ص 273 .