تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
فرمود كه غلط فهميده‌اند ، تعجب من از آن سبب بود كه اسحاق بر او مىگريست و حال آنكه پيش از او خواهد مرد و او گريه بر اسحاق خواهد كرد . پس بعد از ساعتى محمد عرق كرده خوب شد ، و مدتها زنده بود و اسحاق به مدتى پيش از او از دنيا رفت چنانچه آن حضرت فرموده بود . و در كتاب عيون اخبار الرضا عليه السّلام مسطور است « 1 » كه چون مأمون ، على بن موسى عليه السّلام را وليعهد كرد و مدتى بر آن بگذشت فيض ابر از ماه منقطع شد و اين خبر به مأمون رسيده دلگير گشت و كسى به خدمت او فرستاد كه اگر به طلب باران به صحرا مىرفتند بد نبود . امام عليه السّلام فرمود : بلى ، امشب جدّم رسول خدا را با امير المؤمنين عليه السّلام به خواب ديدم فرمودند كه روز دوشنبه به دعاى استسقا بيرون رويد كه حق تعالى به دعاى تو باران خواهد داد . و چون روز دوشنبه شد بيرون رفت و به منبر برآمده و اداى حمد الهى و نعمت رسالت پناهى نموده دعا فرمود مقارن دعاى آن حضرت ، رعد و برق و ابر و باد بهم رسيد و باز مردم مضطرب شدند . ديگر باره آن جناب فرمود كه اين بار از فلان زمين است و همچنين ده ابر آمد و رفت و چون ابر يازدهم رسيد ، فرمود كه اين ابر از آن شماست اما ملازم شما خواهد بود تا شما را به خانه‌هاى شما برساند بعد از آن چندان كه شما خواهيد خواهد باريد . پس خلق متوجه خانه‌هاى خود شدند و چون به منازل خود رسيدند باران شروع شده چندان باريد كه دشت و بيابان را سيراب گردانيد و حوضها و بركه‌ها را پر كرد و مردم آمدند كه الحال بس است بعد از اين خرابى مىرسد و خانه‌ها خراب مىشود ؛ پس دعا فرمود بعد از آن باران بند آمد و مدتى در ميان مردم اين گفتگو بود تا آنكه بعضى از معاندين را حسد غلبه كرده به نزد مأمون رفتند و او را ملامت كردند كه شرف و فخرى كه خداى تعالى به تو ارزانى داشته بود از خاندان عباس به خاندان على منتقل ساختى ، هيچ‌كس با خود و اولاد خود اين نكند كه تو كردى ،
هامش
( 1 ) . كتاب عيون اخبار الرضا عليه السّلام ج 2 ، ص 165 .