تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
و چون مأمون خاطر جمع كرد ، امام عليه السّلام را مخاطب ساخته گفت : الحمد للّه كه حق تعالى شر حميد بن مهران را از من دور گردانيد ، اى فرزند رسول خدا اين امر از جدّ شما بود و الحال حق شماست ، التماس دارم كه در مقام خود بنشينى و بر من منّت نهى . امام عليه السّلام در جواب فرمود كه اگر مرا ميل آن مىبود با شما در اين مدت آن قدر مدارا نمىكردم و خداى تعالى جميع مخلوقات خود را مطيع و منقاد من ساخته ؛ چنانچه از اين دو شير ديدى الا جهّال بنى آدم كه از روى حسد و حقد مىكنند و مىگويند ، آنچه مىبينى و حق تعالى مرا امر نموده كه اعتراض بر تو نكنم و در تحت حكم تو باشم ؛ چنانچه يوسف عليه السّلام بود با ملك مصر و بعد از اين واقعه هميشه مأمون در واهمه بود تا كرد آنچه كرد . و از جمله روايات مشهوره و حكايات منسوبه به آن حضرت روايتى است كه صاحب كشف الغمّه « 1 » از تاريخ نيشابورى « 2 » نقل نموده كه امام رضا عليه السّلام در وقتى كه متوجه مرو بود چون به نيشابور رسيد از ميدان شهر مىگذشت ، دو فاضل مجتهد و محدث مشهور ، يكى محمد بن اسلم طوسى و يكى ابو زرعه سر راه به آن حضرت گرفته گفتند : اى امام ابن امام و اى فرزند ائمه معصومين طاهرين و اى سلاله دودمان طاهرين به حق آباء اطهرين و اجداد معصومين تو كه روى مبارك خود را بنما و حديثى از لفظ درّبار خود از جدّت رسول اللّه به ما نقل كن كه باعث فخر و امتياز ما شود در دنيا و سبب عفو و آمرزش ما گردد در عقبى . در آن حال ، آن حضرت در كجاوه بود و چون مركب را نگه داشت و پرده را برداشت خلق نيشابور را نظر بر طلعت مبارك آن حضرت افتاد و عنان اختيار را از دست دادند جمعى گريبانها چاك زدند و بعضى در خاك غلطيدند و گروهى به گريه و طايفه‌اى به فغان و بىقرارى در آمدند و
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه ج 3 ، ص 98 ( از تاريخ نيشابورى ) . ( 2 ) . لم يظهر لى مؤلفه ، لكن نقل صاحب كشف الغمه عنه حديث الشريف المعروف بسلسلة الذّهب ( كشف الاستار خوانسارى ج 4 ص 357 ) .