تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
حيات ده و بر من گمار و الّا در هرچه مىگوئى دروغ زنى و اشارت كرد به دو صورت شيرى كه در تكيه‌گاه مأمون بود و آن صورت را از ابريشم و ريسمان بر آن مسند نقش كرده بودند . پس امام عليه السّلام در غضب شده هى به آن دو صورت زده فرمود كه « دونكما الفاجر فافترساه و لا تبقيا له عينا و لا اثرا » ؛ يعنى اى دو شير ، اين فاجر را از هم بدريد و بخوريد و بايد كه ذره‌اى از او به جا نگذاريد . مقارن امر امام عليه السّلام حق تعالى آن دو شير را جان داده به جانب حميد دويدند و چنان از همش دريدند و خوردند كه نه ذره‌اى از او به جا ماند و نه قطره‌اى از خونش بر زمين چكيد و جميع مردم متحير و مبهوت مانده تماشا مىكردند و چون شيران فارغ شدند رو به آن حضرت كرده گفتند : « يا ولى اللّه فى ارضه ، ما ذا تأمرنا أنفعل به ما فعلنا بهذا » ؛ يعنى اى ولىّ خدا ديگر چه مىفرمائى ، رخصت مىدهى كه آنچه با آن فاسق كرديم با اين مرد هم بكنيم . و اشاره به مأمون كردند . مأمون را از شنيدن اين سخن غش رو داده بىهوش شد و امام عليه السّلام به ايشان امر نمود كه « قفا » ؛ يعنى به حال خود باشيد . شيران به جاى خود بازايستادند . امام عليه السّلام فرمود كه گلاب و بوى خوش آورده به زحمت تمام مأمون را به حال خود آوردند و چون مأمون چشم باز كرد شيران باز كلام خود را اعاده نمودند و گفتند : « أ تأذن لنا ان نلحقه بصاحبه الذي افنيناه ؟ » ؛ يعنى رخصت مىدهى كه او را به صاحبش كه فانيش ساختيم ملحق سازيم ؟ فرمود كه « لا فان للّه عز و جل فيه تدبيرا هو ممضيه » ؛ يعنى رخصت نمىدهم چه حق تعالى را در بودن او حكمت و تدبيرى است و مىبايد كه باشد تا آن امر را امضا كند . و آن حضرت از اين كلامى كه فرمود ، اشارت بود به زهر دادن مأمون آن حضرت را ؛ پس شيران باز تكلم نمودند كه « يا ولى اللّه ! بما ذا تأمرنا » ؛ يعنى اى ولى خدا ! ما را چه امر مىفرمائى ؟ در جواب فرمود : « عودا الى مقركما كما كنتما » ؛ يعنى به جا و مقام خود برگرديد چنانچه بوديد . پس شيران رفته به همان تكيه‌گاه چسبيدند ، چنانچه اول بودند .