و از آن جمله ، در فصول المهمه مسطور است « 1 » كه حسين بن موسى روايت نموده كه با جمعى از بنى هاشم در خدمت آن حضرت نشسته بوديم كه جعفر علوى از آنجا گذشت از پريشانى جامه كهنه در بر داشت و دستار پاره پارهاى بر سر ، حضّار مجلس چون او را به آن حال ديدند به يكديگر نگاه كردند و خنديدند . پس آن حضرت فرمود كه عن قريب او را با مالى بسيار و خدم و حشم از يمين و يسار خواهيد ديد بر او مخنديد . يك ماه بر آن نگذشته بود كه او را حاكم مدينه كردند و احوال او ترقى نموده بر ما مىگذشت با غلامان و چاكران و به زينت تمام و محسود خاص و عام گرديد .
و ايضا از حسين بن بشار روايت نموده « 2 » كه بعد از هارون در وقتى كه مأمون در خراسان بود و امين بر جاى پدر نشسته و قائم مقام او گشته ، امام رضا عليه السّلام روزى به تقريبى فرمود عبد اللّه مأمون ، محمد امين را خواهد كشت . بعد از آن به اندك وقتى كه آن حضرت خبر داده بود صورت يافت .
و ايضا در كشف الغمّه از حسن بن على وشّاء نقل كرده « 3 » كه گفت : چون به خراسان رسيدم از جانب على بن موسى عليه السّلام شخصى آمده گفت : از آن مركب كه آوردهاى به جهت ما بفرست . مرا چون به خاطر نبود عذر خواستم كه نياوردهام . خادم رفته بازآمد و گفت كه البته هست پيدا كرده بفرست . من برخاستم و با غلامان و چند نفر ديگر تفحص بسيار كرديم و نيافتيم ، به خادم گفتم : نه مرا به ياد است كه داشتهام و نه در ميان اسباب من هست و هرچند گشتم نديدم . خادم برگشت و گفت صندوقچهاى كه دزديدهاى در آن ميان است . چون تفحص درست نمودم چنان بود كه آن حضرت فرموده بود خود برداشته به خدمت آمدم و گفتم گواهى مىدهم كه
هامش
( 1 ) . فصول المهمه ص 247 .
( 2 ) . فصول المهمه ص 247 ؛ كشف الغمه ج 3 ، ص 104 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 61 . در اين كتاب « حسن بن على بن زياد وشّاء » ثبت شده .