استفادهء دليلى بر حدوث عالم نمود ، آن حضرت فرمود كه نزديكتر و آسانتر دليلى بر اين مطلب از براى تو نقل كنم ، پس تخم مرغى طلبيده بر كف دست مبارك نهاده فرمود : اين قلعهاى است و در ميان آن دو چيز ، يكى چون نقرهء گداخته و ديگرى مثل طلاى آب شده ، از بيرون چيزى داخل آن نمىشود و آن هر دو به يكديگر ممزوج نمىشوند و صورتهاى غير مكرر چون بطّ و طاوس و كبوتر و خروس از آن بيرون مىآيد بر حدوث عالم و اثبات صانع دليلى به ازين چه تواند بود ؟ پس ابو شاكر گفت : دليلى واضح و حديثى نيكو و كلامى موجز افاده فرموديد چون مىدانيد كه ما را قبول نمىافتد مگر آنكه به چشم ببينيم يا به گوش بشنويم و به ذائقه و لامسه دريابيم ! آن حضرت فرمود كه تو حواس پنجگانه ذكر كردى و ليكن بىراهنمائى عقل از اينها دليلى مستنبط نمىشود ؛ چنان كه تاريكى را به غير از چراغ بر طرف نمىكند و به چيزى كه از ما غايب باشد نمىتوان رسيد الّا به عقل .
و همان حضرت در اثبات توحيد و نفى تشبيه به هشام بن حكم فرمود : « ان لا يشبهه شيئا و لا يشبهه شىء و كلّ ما وقع فى الوهم فهو بخلافه » ؛ يعنى حق تعالى مانند چيزى نيست و چيزى هم به او مانند نيست و هرچه در وهم و خيال شما درآيد كه تخيل كنى كه حق تعالى چنان است او البته غير آن و بخلاف آن خواهد بود ؛ چه پى بردن به كنه و حقيقت ذات مقدس الهى بلكه به كنه صفات او هم امرى است كه ملائكه مقرّبين و انبياى مرسلين از رسيدن به آن عاجزند ، چه جاى ديگر و گواه بر اين معنى كلام سيد المرسلين بس است كه فرموده : « ما عرفناك حقّ معرفتك » « 1 » ؛ يعنى نشناختيم ذات مقدس تو را چنانچه حق شناختن است و به كنه حقيقت آن نرسيديم .
و در حديث وارد شده كه حضرت عزّت - جلّ ذكره - چنانچه از ديده ظاهر پنهان است ، از نظر دانش و عقول هم پنهان است و چنانچه به چشم سر ديدنش
هامش
( 1 ) . نفحات الانس جامى ص 467 .