تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
حجت و دليل نموده بر آنچه ايشان را تكليف به آن فرموده . هشام گفت : آن حجت و دليل كدام است ؟ شامى گفت : آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه از جانب خود حق تعالى او را به خلق فرستاد . هشام گفت : بعد از آنكه رسول از ميان رفت آن دليل كدام تواند بود ؟ شامى گفت : بعد از او ، كتاب خدا و سنت رسول . هشام گفت : آيا كتاب و سنت در چيزهائى كه اختلاف در آن واقع شود به ما نفع مىرساند و رفع اختلاف مىنمايد و موجب اتفاق مىشود ؟ شامى گفت : بلى . هشام گفت : پس چرا ميان ما و تو اختلاف است و تو از شام آمده‌اى كه با ما بحث كنى و گمانت اين است كه رأى تو بس است در دين و حال آنكه اقرار دارى به آنكه رأى هركس ، ديگر است و يك رأى ، دو مختلف را بر يك قول جمع نمىكند . چون هشام را گفتگو به اينجا رسيد شامى به فكر فرو رفت و زمانى دير ساكت شد ؛ پس امام عليه السّلام به او ، فرمود : چرا حرف نمىزنى ؟ گفت : اگر بگويم ما و شما را اختلافى نيست مكابره كرده باشم و اگر بگويم كتاب و سنت رفع اختلاف مىكند چون توانم گفت و حال آنكه چنين اختلافى در ميان است ليكن مرا با او معارضه است و مثل آنچه او گفت مىتوانم كه بگويم . امام عليه السّلام فرمود كه بگو او در نمىماند و جواب مهيا خواهد داشت . پس شامى دليل هشام را بر او ردّ كرده گفت : خدا به خلق مهربان‌تر باشد يا ايشان به خود ؟ هشام گفت : حق تعالى . شامى گفت : آيا خدا به جهت خلقان دليلى كه موجب اتفاق ايشان باشد و رفع اختلاف ايشان كند و حق را از باطل تميز دهد قرار داده يا نه ؟ هشام گفت : بلى . شامى گفت : آن كدام است ؟ هشام گفت : در ابتداء شريعت رسول اللّه بود و بعد از آن غير او . شامى گفت : آن غير كدام است كه به جاى رسول خدا تواند بود ؟ هشام گفت ، در اين وقت يا پيش از اين ؟ شامى گفت : در اين وقت . هشام اشارت به امام عليه السّلام كرده گفت : هذا الجالس ؛ يعنى اين امام كه نشسته است كه ما را خبر مىدهد از آسمان و زمين و از هرچه مىپرسى و از هرچه مىخواهى به علمى كه به ميراث از