أَنْفُسَكُمْ
« 1 » ؛ يعنى خود را ملامت و سرزنش كنيد نه مرا . چه از يك زمين و آب يك چشمه ، خربزه شيرين و حنظل تلخ بر مىآيند و از يك چوب ، خار و گل ظاهر مىشوند و درخت ميوه دار و شاخ بىبر قد مىكشند . « 2 »
و اما فرزندان آن حضرت يكى اسماعيل بود كه بزرگترين همه است به حسب سن و از محبت بسيار كه پدر را با او بود جمعى از شيعيان گمان بردند كه جانشين و قائم مقام آن حضرت او خواهد بود و او در حيات امام عليه السّلام از دنيا رحلت نموده و در بقيع مدفون شد و امام عليه السّلام بر فوت او جزع بسيار نمود و چندين قدم سر تابوت او را به دوش مبارك نهاد و در اثناى راه مكرّر حكم مىفرمود كه تابوت را بر زمين مىنهادند و روى او را مىگشودند و نگاه مىكردند و ظاهرا غرض آن حضرت آن بود كه بر مردمان ثابت و مشخص و محقّق شود فوت او تا رفع شبههء جمعى شود كه گمان خلافت و امامت به او داشتند و مع هذا بعد از فوت اسماعيل ، جماعتى را عقيده آن شد كه امامت از او به پسرش محمد بن اسماعيل منتقل گشته و گفتند كه جائى كه پسر باشد منصب و مرتبهء پدر يعنى اسماعيل به برادر يعنى موسى بن جعفر عليه السّلام نمىرسد .
و جمعى گمان كردند كه غايب است و زنده و اين فرقه « 3 » را اسماعيليّه مىگويند و اعتقاد ايشان اين است كه امامت تا قيامت در فرزندان اسماعيل است و طايفهاى بعد از آن از آن عقيده برگشتند و به راه راست آمدند .
و بعد از اسماعيل ، عبد اللّه از ديگران در سن بزرگتر بود و جمعى بعد از امام عليه السّلام قائل به امامت او شدهاند و ايشان را فطحيّه مىگويند چه سر كرده ايشان عبد اللّه بن افطح بود و بعد از او اسحاق از اهل فضل و صلاح و اجتهاد بوده و از او
هامش
( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 22 .
( 2 ) . شعرى از حافظ شيرازى ( كاشف الحق ص 402 ) .
( 3 ) . اين دو فرقه ( كاشف ص 403 ) .