تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
آثار نقل كرده‌اند و يونس بن يعقوب روايت نموده كه من حاضر بودم كه چون شامى به خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد گفت : مردى ام از شام و علم فقه و فرايض و كلام و ديگر علمها را خوب مىدانم و آمده‌ام كه با اصحاب تو مناظره نمايم . پس حضرت امام عليه السّلام فرمود كه كلام تو از كلام رسول اللّه است يا از نزد تو است ؟ شامى گفت : بعضى از من است و بعضى از كلام رسول اللّه است . فرمود كه پس تو شريك رسولى ؟ گفت : نه . فرمود پس وحى از خداى تعالى به تو آمده ؟ گفت : نه . فرمود : پس فرمانبردارى تو واجب باشد چنانچه فرمانبردارى رسول خدا واجب بوده ؟ گفت : نه ! پس امام عليه السّلام روى به من كرده فرمود : اين مرد پيش از آنكه حرف زند بر خود حجت قائم مىكند ببين كه از اهل كلام كسى اگر درين بيرون باشد بطلب تا با او سخن گويد . من گفتم : يا بن رسول اللّه ، شما نهى از كلام مىكنيد و شنيده‌ام كه مىفرمائيد كه « ويل لاصحاب الكلام » . فرمود : بلى ، آنها آنانند كه قول ما را بگذارند و هرچه خود خواهند گويند . پس من رفتم حمران بن اعين و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و قيس بن ناصر كه همه متكلّمانند و از اصحاب آن حضرت‌اند ، حاضر كردم و هر يك با شامى حرف مىزدند كه درين اثنا آن حضرت از شكاف خيمه نگاه كرد شخصى را ديد كه از دور مىآيد فرمود : « هشام و ربّ الكعبة ! » اهل مجلس گمان كردند كه هشام عقيل است كه محبت بسيار به آن حضرت داشت و چون پيش آمد هشام بن الحكم بود ، جاى داده فرمود كه اين ناصر ماست به دل و زبان ؛ و شامى را فرمود كه با اين پسر حرف زند . شامى روى به هشام كرده گفت : مىخواهم كه در امامت اين شخص ؛ يعنى امام جعفر صادق عليه السّلام با تو حرف زنم ! چون هشام اين كلام را شنيد ديدم كه بر خود بلرزيد و گفت : آيا خداى تعالى برين خلق مهربان‌تر باشد يا اين خلق بر خود ؟ شامى گفت : بلكه خدا مهربان‌تر است . پس هشام گفت : مهربانى خدا با خلق در دين و مذهب چه چيز تواند بود ؟ شامى گفت : اينكه خلقان را تكليف كرده و اقامت
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 808 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده