كه آنان كه خبرى از دين دارند گمان فريبندگى و بد اعتقادى به ايشان برند يا به حماقت و سفاهت ايشان را نسبت دهند ؟ و بايد دانست كه چنانچه مشرك عبارت از كسى است كه آتش يا بت يا غير آن را پرستد ، صوفى عبارت از كسى است كه به حلول و اتحاد يا وحدت وجود كه غلو است در اتحاد ، قائل باشد و اين هر سه در مذهب شيعه ، كفر است ؛ پس شيعه بايد كه فريب جمعى از احمقان و متعصبان نخورد كه در مقام توجيه و تأويل اين عقايد فاسده در آمدهاند ؛ چنان كه گذشت . بدان كه بسيار هستند كه مطلقا اعتقاد به وجود حضرت حقّ - جلّ شأنه - ندارند و تصوف را گريزگاه خود ساختهاند و علامت ايشان آن است كه با سادات و علماى ديندار عداوت دارند و بسيار باشد كه با ايشان بىمحابا اظهار دشمنى كنند مگر با عالمى يا سيّدى دشمن نباشند كه از براى دنيا يا از روى نادانيها يا به سبب غوايت و اغواء طريق حلاجيّه پيش گرفته باشند ؛ چنان كه گذشت .
ديگر شيعه بايد به اينكه فلان شيخ و يا فلان ملا از متأخرين چنين نوشته يا چنين گفته گول نخورد و بداند كه ايشان فريب سنّيان و گول يكديگر را خوردهاند و از اين معنى غافل نشود ؛ كه غلط بر همه كس رواست غير از ائمه معصومين عليهم السّلام و پيشتر گذشت كه يك تن نمىتوان يافت از قدماى علماى شيعه كه اشاره به خوبى اين طايفه كرده باشد و به حقيّت ايشان قايل شده باشد و بسيار كس از ايشان كتابها در مذمت اين فرقه نوشتهاند و اخبار و احاديث بسيار در طعن اين طايفه نقل كردهاند ؛
پس متمسك شدن به آنكه صاحب اشارات « 1 » يا شارح آن « 2 » و امثال ايشان چنين گفتهاند يا آملى « 3 » و اشباه او چنين نوشتهاند يا چنگ در زدن به اخبار ضعيفه و
هامش
( 1 ) . ابو على سينا .
( 2 ) . خواجه نصير طوسى .
( 3 ) . سيد حيدر آملى .