همراه بودند . به همه حال ، شيعه بايد كه فريب بعضى از فريبندگان را نخورد كه فرايض و سنن و آداب و اركان شرعيه را تصوف نام كردهاند كه آن هيچ دخل به تصوف ندارد و بايد به يقين بداند كه تصوف عبارت از اصطلاحات و اعتقادات طايفهاى است كه شيعيان ايشان را حلّاجيّه گفتهاند و به ديگر نامها ، ايشان را خواندهاند ؛ چنان كه در اوايل اين باب گذشت و نامهاى ايشان ، نامهاى مذهب ايشان است ؛ چنان كه بعضى ديگر از فرق هالكهء اشاعره و برخى را معتزله نام كردهاند ، ليكن حلّاجيه را نام بسيار است ؛ چنان كه مذكور گشت و چنان كه قدماى علماى ما در كتب و مقالات ذكر هر يك از اشاعره و معتزله را در بابى جداگانه كردهاند ، ذكر صوفيه را هم در بابى علىحده نمودهاند و در بابهاى ديگر هم به تقريب ايشان را طعن زدهاند ؛ چنان كه سيد مرتضى رازى رحمه اللّه با آنكه بعد از شيخ الطائفه بوده و در شمار متأخرين است در كتاب « تبصرة العوام » دو باب درباره ايشان نوشته « 1 » و مع ذلك در بعضى ديگر از بابهاى آن كتاب اشاره به بدى و بد اعتقادى ايشان نموده و بعضى از علماى ما بخصوص در ردّ ايشان كتابها تصنيف كردهاند ؛ مثل شيخ مفيد كه از افاخم و اعاظم علماى شيعه است در ردّ ايشان كتابى تصنيف و آن را موسوم به كتاب « الردّ على الحلّاج » « 2 » گردانيده و تعجب دارم كه جماعتى با دعواى تشيع نام خود صوفى مىكنند چرا نام خود جبرى و اشعرى يا مرجئى و خارجى نمىكنند ؟ و به ديگر نامهاى طوايف نواصب خود را موسوم نمىگردانند ؟ و به هيچ وجه ظاهر نيست كه چرا از همه نامهاى مخالفين ائمه معصومين عليهم السّلام و اسمهاى ملاحده و زنديقين اين نام را خوش كردهاند ؟ آيا اين نام كه بر خود مىگذارند حاصلى دارند به غير از آنكه بازار فريبندگان و ملحدان را گرم مىگردانند و اگر در واقع شيعهاند از آن نمىترسند
هامش
( 1 ) . باب شانزدهم و هفدهم ( ص 122 - 141 ) .
( 2 ) . ر . ك : « رجال » النجاشى ( وفات : 450 ه . ق ) ص 401 تحقيق آيت اللّه شبيرى زنجانى ؛ كتاب « معرفى آثار موجود شيخ مفيد » چاپ كنگره شيخ مفيد ص 160 .