حدثنى ابى عن آبائه عن جعفر بن محمد عليهما السّلام و هو من اسرارنا فاكتمه الا عن اهله »
؛ يعنى اى ابا هاشم ، زود باشد كه زمانى بيايد به مردمان كه رويهاى ايشان خندان و شكفته باشد و دلهاى ايشان سياه و تيره باشد ، سنت در ميان ايشان بدعت باشد و بدعت در ميان ايشان سنت باشد ، مؤمن در ميان ايشان خوار و بىمقدار باشد و فاسق در ميان ايشان عزيز و صاحب اعتبار باشد ، اميران ايشان نادان و ستمكار باشند و علماى ايشان بر درهاى ظالمان سير كنندگان باشند ، توانگران ايشان بدزدند توشهء فقيران و درويشان را و خردان ايشان تقدم نمايند بر بزرگان هر نادانى نزد ايشان مرد آگاهى باشد و هر بدسگال و حيلتگرى نزد ايشان درويش باشد ، تميز نكنند اهل آن زمان ، ميان مرد پاك اعتقاد پاك دين و ميان شكّاك فاسد بد اعتقاد و نشناسند ميش را از گرگان خونخوار ، يعنى درويش را از سباع ضارّه مردم آزار ، علماى ايشان بدترين خلق خدا باشند بر روى زمين ؛ زيرا كه ايشان ميل كنند به فلسفه و تصوف و به خدا قسم كه ايشان از اهل برگشتن از حق و ميل كردن به باطل باشند و مبالغه نمايند در دوستى مخالفان ما و گمراه كنند شيعيان و دوستان ما را ؛ پس اگر منصبى يابند از رشوهها سير نشوند و اگر فروگذاشته شوند ، يعنى اگر منصبى به ايشان نرسد به ريا ، خدا را عبادت كنند ؛ بدان و آگاه باش كه ايشان راهزنان مؤمنان باشند و دعوت كنندگان به كيش ملحدان ؛ پس هركس دريابد ايشان را مىبايد كه حذر كند از ايشان و نگاه دارد و صيانت نمايد دين و ايمان خود را ؛ بعد از آن ، امام عليه السّلام فرمود كه اى ابا هاشم ! اين آن چيزى است كه حديث كرده از براى من ، پدر من و پدر من از آبايش از جعفر بن محمد عليهما السّلام و اين از سرّهاى ماست پس پنهان دار آن را مگر از اهلش . و اخبار درين باب بسيار است .
مجملا هرگاه هر كه از علما كه طريق تصوّف پيش مىگيرند يا غافلند از اين اخبار و تقليد ديگران كرده و گول سنيان خورده ، يا او را غرضى از اغراض دنيوى منظور است . القصّه ؛ بعضى از طايفهء زراقيه باشند كه اظهار بىرغبتى به دنيا كنند و
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 786
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٧٨٦