جهّال را دوست ايشان گردانند و ضد و منكر سادات و علما باشند و همه را دشمن دارند به تخصيص كسى را كه در بيان حال صوفيه مداهنه ننمايند .
و اگر شخصى را به قدرى علم باشد كه آن را از براى تحصيل وجه معاش حاصل كرده باشد نه از براى رضاى خدا خود را از ايشان شمارد و يا تقليد استاد و معلم كند و نداند كه ايشان غلط كردهاند و بنابراين پيران گمراه ، اين طايفه را مدح گويند و او را دوست دارند و به هر جا كه رسند تعريف او كنند و در آن مبالغهء عظيم نمايند و چنان كه او بازار آن بىدينان گرم مىكند ايشان نيز بازار آن دوست دنيا يا آن غافل از دين بىخبر را گرم سازند .
و مكرّر ديدم كه مردى از علوم دينيه بلكه از سوادخوانى مطلق بىبهره بود و به مجرد آنكه شعر « گلشن راز » را معنى مىگفت ، اين گروه او را اعلم و افضل علماى عصر مىگفتند و پر باشد كه كسى را به قدر علمى باشد اما به سبب آنكه طالب دنيا باشد و بيند كه اين طايفه بسيار شدهاند و بسيار كس را از عوام كالانعام فريب دادهاند ، خود را صوفى نام كند كه شايد اين طايفه او را در ميان عوام شهرت دهند و جماعتى را كه فريب دادهاند دوست او گردانند و يا خواهد كه جماعتى را از عوام كه ميلى به علما ندارند به اين روش فريب داده ايشان را نيز مريد و معتقد خود سازند و اگر چه در تعريف علما اخبار و احاديث بسيار است و ليكن در مذمت علما هم اخبار و احاديث بسيار است .
از آن جمله ، در كتاب مستطاب كلينى مسطور است كه حضرت ابى عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام فرموده كه « اوحى اللّه تعالى الى داود لا تجعل بينى و بينك عالما مفتونا بالدّنيا فيسدك عن طريق محبتى فاولئك قطاع طريق عبادى المريدين ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوة مناجاتى من قلوبهم » « 1 » ؛ يعنى وحى فرستاد خداى تعالى به داود عليه السّلام كه مگردان واسطه من و خود ، عالمى را كه او شيفته
هامش
( 1 ) . الكافى كلينى ج 1 ، ص 46 .