كافراند و ملعون . اما اين طايفه چون مىدانند كه خمر و شاهدان و سازها در مجلس خود حاضر كردن رسوائى از حد گذرانيدن است به ناچار دست از آن برداشتهاند ليكن از خوانندگان و قصهخوانان و شاهنامهگويان دست نمىدارند از آن جهت كه همه كس نمىدانند كه استماع خوانندگى و قصه و شاهنامه ، فسق است . « 1 »
و با آنكه اكثر طايفه جوريه بيشتر از باقى طوايف صوفيه در ريا كوشند مع هذا دعواى برائت از ريا كنند و گويند ما عارفيم و آنچه از فسق و فجور و جور و ستم مىكنيم از جهت دفع ريا مىكنيم و اكثر ايشان خود را از طايفهء ملامتيّه شمارند و ملامتيّه با كمال نامقيّدى كه دارند از اين طايفه عار مىدارند و مىگويند ما ظلم بر خود مىكنيم نه بر غير و ايشان بر خود و بر غير ظلم مىكنند . اگر چه اكثر ملامتيه به خانههاى اين گروه تردّد مىكنند و چشم بر آش ايشان دارند و اين جماعت اگر دست يابند به قهر و ظلم و تعدّى مال مردمان را بستانند بلكه خانههاى ايشان را به آب رسانند و رحم مطلق در دل ايشان نباشد و بجز خوردن حرام و افعال ناشايست كارى نكنند .
و اگر بعضى از ايشان بعضى از نيكوئىها كنند البته للّه نباشد و هر يك از ايشان متوسّل به جاهلى بلكه متمسّك به ملحدى شوند كه پشمينه پوشيده باشند يا گوشهاى گرفته باشند به جهت تنآسائى و فراغت و فريب دادن آن جماعت يا مريد نادانى شوند كه خرقهاى كه بار خرى باشد پوشيده باشد و لافهاى گزاف زند و زراقانه سخنان در كار ايشان كنند و اين ابلهان ندانستهاند كه گوشهگيرى ايشان چنان كه در حديث واقع است كه از براى صيد كردن بىعقلان و احمقان است و از غايت اين جماعت آن فريبندگان را درويش پندارند و بسيار باشد كه از سادات و علما و صلحا و اتقيا و مردم پريشان كه در واقع ، درويش ايشانند ، به ستم گيرند و به
هامش
( 1 ) . در خصوص اهميت كتاب شاهنامه و زحمات فردوسى در به وجود آوردن اين اثر ادبى ، مراجعه شود به « مجالس المؤمنين » شهيد قاضى نور اللّه ( وفات : 1019 ه . ق ) ج 2 ، ص 584 - 690 .