اهل باطن و بيشتر مقالات ايشان مانند مقالات و عقايد باطنيه از اسماعيليه است و فرق در ميان اين است كه ايشان پيشواى خود را امام نام كنند و اينها مقتداى خود را پير و شيخ گويند و باطنيّه از اسماعيليّه ، ابى بكر و عمر و عثمان را دشمن دارند و اين جماعت ايشان را دوست دارند و مزخرفات اين طايفه نيز بسيار است و ذكر آن همه موجب ملال و طول مقال مىگردد .
فرقه هيجدهم جوريهاند . ايشان را اگر ميسر باشد البسهء الوان از ابريشم محض و زرينه و زربفت درپوشند و مجالس از ساز و خمر و شاهدان و امردان آراسته دارند و استماع نقش و صوف دف و نى و ساير سازها نمايند و قصههاى دروغ گوش كنند خصوصا قصههاى گبران كه آن را شاهنامه نام كردهاند و ندانستهاند كه در بعضى از كتب معتبرهء اماميه مسطور و مروى است از حضرت امام همام محمد تقى عليه السّلام كه آن حضرت از حضرت رسول خدا روايت نموده « 1 » كه فرمود « ذكر على بن ابى طالب عليه السّلام عبادة و من علامات المنافق ان يتنفر عن ذكره و يختار استماع القصص الكاذبة و اساطير المجوس على استماع فضائله ثم قرأ
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
« 2 » » ؛ يعنى ياد كردن على ابن أبي طالب عليه السّلام عبادت است .
و از علامات منافق است كه مىرمد و تنفر مىنمايد از ياد كردن او اختيار
هامش
( 1 ) . عين الحياة علامه مجلسى ص 548 و همچنين علامه عبد الجليل رازى قزوينى مىنويسد : « . . . مغازىها خوانند كه آن را اصلى نباشد ، اين هم به ظاهر بغض على مرتضى عليه السّلام است و اولاد او و چنان است كه متعصّبان بنى اميّه و مروانيان ، بعد از قتل حسين بن على عليه السّلام با فضيلت و منقبت على عليه السّلام طاقت نمىداشتند ؛ جماعتى خارجيان را از بقية السّيف على عليه السّلام و گروهى بىدينان را بهم جمع كردند تا مغازيها به دروغ و حكايات بىاصل ، وضع كردند در رستم و سهراب و اسفنديار و كاووس و زال و غير ايشان ، و خوانندگان اين ترّهات را در اسواق بلاد ممكّن كردند تا مىخوانند كه ردّ باشد بر شجاعت و فضل امير المؤمنين عليه السّلام و هنوز اين بدعت باقى است كه باتفاق امت محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مدح گبركان خواندن ، بدعت و ضلالت است . . . » [ كتاب ارزنده « النّقض » ص 35 و 36 چاپ علامه ارموى ] .
( 2 ) . سوره زمر ، آيه 45 .