مطربى و غنا و سرود صرف كنند و شعرهائى كه معنىهاى ملحدان از آن بيرون آيد بيشتر ياد گيرند و گويند هرچه جميع اهل عالم در مدت عمر خود به خواندن و تعليم گرفتن و مطالعه حاصل كنند ، ما در يك دم به همه آن ملهم مىشويم ! ؟ ايشان نيز در اين طريق مدّعى و كذّاب و لعين و ملحد و مردود و بىدينند و حلال و حرام در نزد ايشان يكسان است و به ضرورت و مصلحت نام اسلام بر خود نهادهاند ؛ شيعه بايد كه از ايشان دورى نمايد و ايشان را مسلمان نشمارد .
فرقه شانزدهم نوريّهاند . اگر چه صاحب كتاب بيان الاديان مىگويد : صوفيه در اصل اعتقاد دو فرقهاند ، يكى نوريّه و ديگرى حلوليّه « 1 » . اما بسيار كس از علماى شيعه و سنى گفتهاند كه يكى از آن دو فرقه حلوليّه و دوم اتحاديهاند . چنان كه گذشت .
و نوريه از فروع و شعب ايشان است . به هر حال ، ايشان گويند دو حجاب است يكى نورى و دوم نارى و گويند حجاب نورى مشغول است به اكتساب صفات حميده چون شوق و توكّل و تسليم و مراقبه و وجد و سماع و حال ، و حجاب نارى مشغول است به افعال شيطانى چون فسق و فجور و حرص و شهوت و امثال آن و گويند مرد بايد كه در رضا و تسليم و مراقبه و وجد و توكل كوشد اگر چه اين نيز حجاب است ، اما آخر درين پرده دوست ديده شود و حال آنكه معنى رضا و تسليم و مراقبه و توكل را نيافتهاند و نفهميدهاند و گويند كه نه اميد به رحمت خدا بايد داشت و نه بيم از عذاب و عقاب او و ديگر گويند هرچه در عالم واقع مىشود نتيجهء نار و نور است و اين بعينه مذهب ديصانيّه است از مجوس كه به نور و نار قايلند .
فرقهء هفدهم باطنيهاند . كه ايشان دعواى علم باطن كنند مانند تلقينيه و ديوانگان را صاحب باطن مىدانند و ايشان را مجذوب نام كنند و بغايت دوست دارند مانند حبيبيّه و ولائيه و گويند هر چيزى از عبادات ، معنى دارد و آن را نداند الّا
هامش
( 1 ) . بيان الاديان ص 27 چاپ اقبال و ص 484 چاپ هاشم رضى .