گذرد كاشكى در كربلا مىبودم و در خدمت آن حضرت كشته مىشدم از آتش دوزخ خلاص شوند و داخل بهشت گردند ؛ پس چون تواند بود كه مختارى كه مثل عمر سعد و شمر ذى الجوشن و خولى اصبحى و قيس بن اشعث بن قيس كندى را بكشد و امثال آن ملاعين را چندين هزار به قتل آورده باشد به بهشت نرود ؟ ! و در تواريخ معتبره مذكور است كه عمرو بن ليث روزى عرض لشكر خود را مىديد مقرر داشت كه هر اميرى كه هزار مرد مكمل بر او عرض كند گرزى زرّين به او دهند . چون فارغ شد صد و بيست گرز طلا به سرداران داده بودند در وقتى كه لفظ صد و بيست گرز كه نشانهء صد و بيست هزار مرد باشد گوشزد او شد ، خود را از اسب به زير انداخت و سر به سجده نهاد و روى به خاك مىماليد و زار مىگريست و زمانى ممتد در آن گريه و زارى بماند و بىهوش شد و بعد از آنكه به هوش آمد هيچ كس را قدرت آن نبود كه وجه گريه و زارى را از او بپرسد ، مگر نديمى كه بسيار گستاخ بود پيش آمده گفت : اى ملك ! كسى را كه اينطور لشكرى و حشمى باشد و كارها ساخته و مهمات البته پرداخته باشد بايد كه بخندد و بخنداند نه آنكه بگريد و بگرياند اين نه وقت زارى و بيداد بود بلكه روز شادى و مبارك باد بود وجه اين گريه و سبب اين اندوه چه تواند بود ؟ عمرو گفت : شنيدم كه عدد لشكر من به صد و بيست هزار رسيده واقعهء كربلا به خاطرم افتاد حسرت بردم و آرزو كردم كه كاشكى آن روز با اين لشكر در آن صحرا مىبودم و دمار از آن كفار بر مىآوردم يا من نيز جان را فدا مىكردم ! !
چون عمرو بن ليث را وفات رسيد در خوابش ديدند كه تاج بر سر و كمر مرصّع بر كمر و حوريان پيشاپيش و غلمان و ولدان از چپ و راست ايستاده در خدمتند . كسى پرسيد كه اى امير ! حالت بعد از وفات چگونه گذشت ؟ گفت : خداى تعالى دشمنان مرا از من خشنود گردانيد و گناهان مرا بيامرزيد به سبب آن آرزوئى كه در آن روز كرده بودم و تضرع كه در وقت عرض لشكر كردم و نيت معاونتى كه نسبت به شاه كربلا در خاطر گذرانيده و رقّتى كه در آن حال از من صادر شده بود .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 673
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٦٧٣