ملعون واقع شده بود و آن حضرت را وفا به آن نمودن لازم بود و هر وجهى كه در صبر نمودن امير المؤمنين عليه السّلام بعد از پيغمبر خدا مىتوان گفت ، همان وجه در صبر نمودن آن حضرت جارى است و چنانچه پيغمبر خدا نيز مدتى مديد در مكه مشرفه در شعب ابو طالب محصور بود و مدتى به امر الهى با كفار قريش مقاتله ننمود تا آنكه از مكه مهاجرت فرمود و چون به مدينه آمد رخصت جهاد يافته و اول در بدر جهاد فرمود . آن حضرت نيز تا معاويه در بهشت دنيا و قيد حيات بود صبر نمود .
و چون مدت عمر معاويه - عليه اللعنة و العذاب - به سر آمد و ايام صلح منقضى گشت و حجت اهل كوفه بر او تمام شد و به غير از آنكه متوجه آن صوب شود و از حرمين مفارقت اختيار كند چارهاى نبود ، لهذا با فرزندان و اهل بيت متوجه كوفه شد و متصدى حرب آن ملاعين گرديد و آنچه بر او لازم و واجب شده بود قيام نمود تا كوفيان را روز قيامت بر او حجت نباشد و با آنكه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در حروبى كه حسنين عليهما السّلام همراه من بودند رخصت حرب نمىداد و مىگفت من به حرب كردن سزاوارترم و اصحاب را وصيت مىفرمود كه اين هر دو ، فرزندان رسول خدايند ، نگذاريد كه متوجه حرب شوند و آخر آن حضرت متوجه آن قسم حربى شد و كار به آنجا انجاميد كه رسيد به او عليه السّلام آنچه رسيد .
و مشهور است كه محمد بن حنفيّه را گفتند كه چرا پدر تو ، ترا به حرب تحريص مىنمايد و حسنين عليهم السّلام را منع مىفرمايد ؟ يك بار جواب داد كه چون من پسر اويم مرا امر به قتال مىنمايد و آن هر دو سرور چون فرزندان رسولند ايشان را عزيز مىدارد و بار ديگر « 1 » جواب داد كه آن هر دو قرة العين پيغمبر به جاى دو چشم آن سرورند و من به جاى دست او و مقرر است ، كه دست حفظ چشم مىنمايد و بلا و حادثهاى كه متوجه چشم مىشود به دست ، دفع آن مىكنند و اين كه محمد مذكور در واقعهء كربلا همراه نبود و از خدمت امام تقاعد نمود جهتش آن بود كه در
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 237 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 11 / 28 .